{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱۳

پارت ۱۱۳

* توی اتاقم بودم و کیان رو مبل داشت کتاب میخوند *

کیان : رزت

رزت : هوم؟

کیان : میدونی میتونستی هدیه رو فردا براش بگیری

رزت : آره ولی اگه فردا میگرفتم اپیک نبود که برم مغازش

کیان : آها.... راستی

رزت : هوم؟

کیان : کشف کردم چجوری چشمات قرمز میشن

رزت : خب

کیان : وقتایی که اعصبانی میشی

رزت : خسته نباشی

کیان : سلامت باشی

رزت : این رو که خودم میدونم .... کیان

کیان : هوم؟

رزت : تو در روز چنتا روح میکشی؟

کیان : سی یا چهل

رزت : هااا؟

کیان : چته؟

رزت : یعنی چی سی یا چهل

کیان : نترس تو کمتر میکشی

رزت : وقتی تو سی یا چهل تا میکشی منم باید سی یا چهل تا بکشم؟

کیان : نه به رتبه ربط اگه رتبه دوم باشی بیست یا ۱۵ تا میکشی

رزت : عجیبه بعد اگه بیشتر باشه چی؟

کیان : هیچی نمیشی اگه میخوای فردا میبرمت جایی که من روح هارو میکشم

رزت: کجاس؟

کیان : جنگل پیش عمارت من

رزت : چرا اونجا ؟

کیان : اونجا روح خیلی زیاد هست به علاوه مردم هم زیاد میرن اونجا

رزت : پس بقیه ی جاها چی؟

کیان : فقط منو تو که استیگما نیستیم کلی استیگما دیگه هم هست

رزت : عه راست میگی

کیان : چیشد آخر میخوای بیای یا نه؟

رزت : اوممممم نمیدونم باید فکر کنم

کیان : خو پس فردا که اومدم بهم بگو من میرم

رزت : باشه

کیان : میبینمت

رزت : خداحافظ
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۱۴ پرش زمانی فردا ///*ظهر بود و کیان مثل همیشه پیشم بو...

پارت ۱۱۲کیان : بیا یه چیز ساده بگیر رزت : اینقدر خسیس بازی د...

پارت ۱۱۱کیان : پولای بدبخت من رزت : هه پاشو بریم کیان : من ن...

پارت ۱۰۸ * وقتی بیدار شدم اپیک تو اتاقم بود * اپیک : او ببخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط