(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۲۳(˙❥˙)
دخترک نرم نگاهش کرد معذب بود شاید هم بخاطر پاهای برهنه خودش .!آروم پالتو اش را کشید سپس روی پاهایش کشید کمی خجالت زده گفت
ات : خوب راستش نمیدونم از کجا شروع کنم
جونگکوک تند تیله های مشکیش را دور بدم دخترک چرخاند سپس نفسی کشید و گنگ بلند شد کافشن اش را از روی مبل برداشت بلافاصله روی شانه های دخترک کشید
جونگکوک: چی میل داری قهوه یا چای ؟ شایدم اسپرسو
ات : هرچیزی که گرمم کنه
جونگکوک تو گلو خندید سپس آستین هایش را بلند کرد
جونگکوک: خوب به گوشم
آشپزخانه درست روبه رو مبل ها بود جونگکوک مشغول برداشت فنجان بود سپس باز هم گفت
جونگکوک: میشنوم تعریف کن ...
دخترک محو اش شده بود مخصوصا با دیدن آن تتو های رو دستش یا موهای فرد دار و بلندش آروم آب دهنش را قورت داد سپس دیدش را دزدید
ات: بیایی بعدش میگم از جای دور خوشم نمیاد با کسی حرف بزنم
جونگکوک خبیصانه نگاهش کرد سپس دستگاه قهوه ساز را روش کرد دست هایش را روی اپن گذاشت ...
جونگکوک: دمنوش دوست داری ؟
ات: خوبه ..
نگاهش را از جونگکوک گرفت سپس به مبل تکیه داد چند دقیقه بعد با دو لیوان بزرگ و سفید باز هم روبه رو ات نشست ..
جونگکوک: بخور گرم میشی
دخترک نرم فنجان را بلند کرد سپس بوی دود و گاهی را بو کرد حس گرمی وارد ریه هایش شد
ات: ممنون
جونگکوک: خواهش میکنم ... به صندلی پشت اش تکیه داد سپس جرعی از قهوه را خورد و منتظر نگاهش کرد دخترک متقابل کمی از دامنش را خورد با چشم های برق دار در چشم های جونگکوک خیره شد
ات : واقعا خوشمزهست
جونگکوک نرم لبخند زد و به پایین خیره شد ... باز هم کمی از قهوه اش را خورد ...
دخترک نفسی کشید و عمیق نگاهش کرد ..
ات: بزار از جای شروع کنم .. داداشم یعنی برادر ناتنیم اوف پسره لعنتی رفته از بانک وام گرفته راستش باید بگم ... نفس عمیقی کشید و به زمین خیره شد ..... و غمگین ادامه داد : مامانم همراه با پدرم تصادف کردن چهار سال پیش کافه شیرینی و شکلات مامانو بابام موند برای من و داداش مستم
جونگکوک پرید در حرف ...
جونگکوک: و داداشت اونو از دستت کشید
غلط املایی بود معذرت
(˙❥˙)پارت ۲۳(˙❥˙)
دخترک نرم نگاهش کرد معذب بود شاید هم بخاطر پاهای برهنه خودش .!آروم پالتو اش را کشید سپس روی پاهایش کشید کمی خجالت زده گفت
ات : خوب راستش نمیدونم از کجا شروع کنم
جونگکوک تند تیله های مشکیش را دور بدم دخترک چرخاند سپس نفسی کشید و گنگ بلند شد کافشن اش را از روی مبل برداشت بلافاصله روی شانه های دخترک کشید
جونگکوک: چی میل داری قهوه یا چای ؟ شایدم اسپرسو
ات : هرچیزی که گرمم کنه
جونگکوک تو گلو خندید سپس آستین هایش را بلند کرد
جونگکوک: خوب به گوشم
آشپزخانه درست روبه رو مبل ها بود جونگکوک مشغول برداشت فنجان بود سپس باز هم گفت
جونگکوک: میشنوم تعریف کن ...
دخترک محو اش شده بود مخصوصا با دیدن آن تتو های رو دستش یا موهای فرد دار و بلندش آروم آب دهنش را قورت داد سپس دیدش را دزدید
ات: بیایی بعدش میگم از جای دور خوشم نمیاد با کسی حرف بزنم
جونگکوک خبیصانه نگاهش کرد سپس دستگاه قهوه ساز را روش کرد دست هایش را روی اپن گذاشت ...
جونگکوک: دمنوش دوست داری ؟
ات: خوبه ..
نگاهش را از جونگکوک گرفت سپس به مبل تکیه داد چند دقیقه بعد با دو لیوان بزرگ و سفید باز هم روبه رو ات نشست ..
جونگکوک: بخور گرم میشی
دخترک نرم فنجان را بلند کرد سپس بوی دود و گاهی را بو کرد حس گرمی وارد ریه هایش شد
ات: ممنون
جونگکوک: خواهش میکنم ... به صندلی پشت اش تکیه داد سپس جرعی از قهوه را خورد و منتظر نگاهش کرد دخترک متقابل کمی از دامنش را خورد با چشم های برق دار در چشم های جونگکوک خیره شد
ات : واقعا خوشمزهست
جونگکوک نرم لبخند زد و به پایین خیره شد ... باز هم کمی از قهوه اش را خورد ...
دخترک نفسی کشید و عمیق نگاهش کرد ..
ات: بزار از جای شروع کنم .. داداشم یعنی برادر ناتنیم اوف پسره لعنتی رفته از بانک وام گرفته راستش باید بگم ... نفس عمیقی کشید و به زمین خیره شد ..... و غمگین ادامه داد : مامانم همراه با پدرم تصادف کردن چهار سال پیش کافه شیرینی و شکلات مامانو بابام موند برای من و داداش مستم
جونگکوک پرید در حرف ...
جونگکوک: و داداشت اونو از دستت کشید
غلط املایی بود معذرت
- ۱۷.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط