{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم و یک شهر پر از حسرت و دور

منم و یک شهر پر از حسرت و دور
منم و یک رخ زرد و لب های کبود،
منم و تموم یک دیار دور
منم و اون ناجی یک دیارپرغرور و اون همه آلم زور
آره منم و اون خاک وطن در تب درد
آره منم و اون ذره ی خاک و زاده ی درد

من و یک شهر پر از پنجره ها
من و تکرارِ صدا ،
حنجره ها

من و یک شهر پر از خاطره ها
من و تکرار
در منظره ها

/ سعید
دیدگاه ها (۴)

دلا غمواره در دشت استو امشبم چون شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

افتاده راه طالع تارم به «هیچ کس»! دیدی وفـــا نکرد بهار به ...

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

/ سعید

افسانه ی خون و گل قسمت ۷: سایه‌های بی‌رحمدر حالی که در عمار...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..²...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط