{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“Love’s light in vengeance’s dark.”

“Love’s light in vengeance’s dark.”
⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...
ᎮᏗᏒᏖ..²

20 سال بعد....
صدای کشیده شدن لاستیک ماشین روی خیابان خیس، سکوت شب را پاره کرد.
نور چراغ‌های شهر از پشت شیشه‌های ماشین روی صورتش می‌لغزید و دوباره ناپدید می‌شد؛ مثل خاطراتی که هرچقدر هم دورشان می‌کرد، باز به اون برمی‌گشتند.
کنارش، روی صندلی عقب، سگ بزرگ و خاکستری‌رنگش با چشمان براق و هوشیار نشسته بود.
دیگر آن توله‌ی کوچک زیر میز نبود. حالا تنومند شده بود، با سری بالا گرفته و رفتاری عجیباً آرام؛ انگار او هم می‌دانست این برگشت، یک برگشت عادی نیست.
پسر دستش را روی فرمان فشار داد.
نفسش آهسته بیرون آمد.
رسیدیم، بم…»
سگ گوشش را تکان داد و به پنجره خیره شد.
جاده پیچ خورد و در نهایت، تابلوی قدیمیِ شهر هان‌سو از دل تاریکی بیرون آمد.
حروف سفید اسم شهر زیر نور زرد چراغ خیابان، حالتی وهم‌آلود داشت؛ انگار این‌جا هنوز هم نمی‌خواست او را به یاد بیاورد.
پسر نگاهش را از تابلو گرفت.
بیست سال گذشته بود.
بیست سال از روزی که دنیا برایش تمام شد.
و حالا او برگشته بود.
ماشین از جاده‌ی اصلی جدا شد و وارد خیابانی خلوت و پوشیده از درخت‌های بلند شد.
چند دقیقه بعد، در برابر یک ویلای بزرگ ایستاد؛ ویلایی با دیوارهای
سنگی تیره، پنجره‌های بلند و چراغی که روی ایوان، تنها روشنایی آن خانه‌ی خاموش بود.
پسر از ماشین پیاده شد.
هوای شب سرد بود و بوی نم خاک و برگ‌های خیس در فضا پیچیده بود. سگ هم پایین پرید و بی‌صدا کنار پایش ایستاد.
کلید را از جیبش بیرون آورد و به در نگاه کرد.
ویلایی که در ظاهر فقط یک خانه‌ی قدیمی در حاشیه‌ی شهر بود، اما برای او…
برای او این‌جا نقطه‌ی شروع یک انتقام بود.
در را باز کرد.
بوی چوب قدیمی، گرد و غبار و سکوت داخل خانه را پر کرده بود.
سقف بلند، پله‌های چوبی مارپیچ، شومینه‌ی خاموش، و پنجره‌هایی که رو به باغی تاریک باز می‌شدند.
سگ جلوتر رفت، چند قدمی دور زد و بعد کنار شومینه ایستاد؛ انگار جای خودش را پیدا کرده باشد.
پسر خسته کت چرمشو رو بیرون اورد و روی مبل لش کرد.
او بعد از 20 سال برگشته بود، با فکر انتقام!

امیدوارم خوشتون بیاد خوشگلا✨🎀
دیدگاه ها (۱۹)

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..³...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..⁴...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..¹...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...Introdu...

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا...

باد شکن پارت ۲هاروکا وقتی در ماشین نشست. ان مرد ماشینش رو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط