فیک تهکوک Love war پارت
فیک تهکوک. (Love × war) پارت⁷
جونگکوک ویو
یونگی: هرکاری دلم بخواد، باید از تو اجازه بگیرم جوجه؟
((خواستم دست جیمینی هیونگ رو بگیرم که اون عوضی نزاشت))
کوک: ولش کن
یونگی: چرا باید این کارو بکنم؟
کوک: چون من میگم
یونگی: اونوقت شما چیکارشی؟
کوک: تو چیکارشی که داری بهم د-
جیمین: بسه! با هردوتونم! کافیه!
*با این حرف جیمین هم جونگکوک و هم یونگی دست جیمین رو ول کردن. جیمین سریع از اون مکان خارج شد.*
کوک: بفرما. دیدی چیکار کردی؟ باعث شدی معذب بشه!
یونگی: از اولش اگه تو اصن دخالت نمیکردی همچین اتفاقی نمیوفتاد. اه، اصن من چرا دارم با یه بچه بحث میکنم.
*یونگی پاشد تا بره. جونگکوک خواست باز هم جلوش رو بگیره اما صدای تهیونگ باعث شد متوقف بشه.*
تهیونگ: هی کوچولو، بهتره با اعضای تیمم درگیر نشی. تو که نمیخوای دوباره مثل چند ساعت پیش گریه کنی و خجالت زده بشی. میخوای؟
((تچ. بدون هیچ حرفی از اونجا رفتم بیرون. جیمین رو پیدا کردم و باهاش حرف زدم. باهم آشتی کردیم و بعد از موقع مدرسه برگشتم خونه.))
*۱ ساعت بعد*
((بعد از اینکه ناهارم رو خوردم رفتم داخل اتاقم. مشق هام رو انجام دادم و نشستم پشت کامپیوترم تا بازی کنم. بعد از ۲ ساعت چرت و پرت بازی کردن کامپیوتر رو خاموش کردم و نشستم تا استراحت کنم. اما جیمین بهم پیام داد که بریم بیرون و منم قبول کردم. بعد از اینکه آماده شدم رفتم بیرون و جیمین رو دیدم.))
جیمین: یه کافه جدید باز شده بود. گفتم شاید خوشت بیاد
کوک: در هر صورت بیکار بودم. بیا بریم
جیمین: هوممم بریم...
ادامه پارت بعد
جونگکوک ویو
یونگی: هرکاری دلم بخواد، باید از تو اجازه بگیرم جوجه؟
((خواستم دست جیمینی هیونگ رو بگیرم که اون عوضی نزاشت))
کوک: ولش کن
یونگی: چرا باید این کارو بکنم؟
کوک: چون من میگم
یونگی: اونوقت شما چیکارشی؟
کوک: تو چیکارشی که داری بهم د-
جیمین: بسه! با هردوتونم! کافیه!
*با این حرف جیمین هم جونگکوک و هم یونگی دست جیمین رو ول کردن. جیمین سریع از اون مکان خارج شد.*
کوک: بفرما. دیدی چیکار کردی؟ باعث شدی معذب بشه!
یونگی: از اولش اگه تو اصن دخالت نمیکردی همچین اتفاقی نمیوفتاد. اه، اصن من چرا دارم با یه بچه بحث میکنم.
*یونگی پاشد تا بره. جونگکوک خواست باز هم جلوش رو بگیره اما صدای تهیونگ باعث شد متوقف بشه.*
تهیونگ: هی کوچولو، بهتره با اعضای تیمم درگیر نشی. تو که نمیخوای دوباره مثل چند ساعت پیش گریه کنی و خجالت زده بشی. میخوای؟
((تچ. بدون هیچ حرفی از اونجا رفتم بیرون. جیمین رو پیدا کردم و باهاش حرف زدم. باهم آشتی کردیم و بعد از موقع مدرسه برگشتم خونه.))
*۱ ساعت بعد*
((بعد از اینکه ناهارم رو خوردم رفتم داخل اتاقم. مشق هام رو انجام دادم و نشستم پشت کامپیوترم تا بازی کنم. بعد از ۲ ساعت چرت و پرت بازی کردن کامپیوتر رو خاموش کردم و نشستم تا استراحت کنم. اما جیمین بهم پیام داد که بریم بیرون و منم قبول کردم. بعد از اینکه آماده شدم رفتم بیرون و جیمین رو دیدم.))
جیمین: یه کافه جدید باز شده بود. گفتم شاید خوشت بیاد
کوک: در هر صورت بیکار بودم. بیا بریم
جیمین: هوممم بریم...
ادامه پارت بعد
- ۳۱۹
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط