فیک تهکوک Love war پارت
فیک تهکوک. (Love × war) پارت⁵
جیمین ویو
جیمین: هی جونگکوکا گریه نکن اون حرومزاده ارزشش رو نداره...
کوک: و...ولی هیونگ *با چشمای اشکی و قرمز*
جیمین: شششششش. ولی بی ولی دیگه نباید بخاطرش گریه کنی.
کوک: *با دست اشک هاش رو پاک کرد* ب...باشه
*زنگ خورد*
جیمین: اوه، فکر کنم الان باید بریم.
کوک: *سر تکون دادن* هوممم بریم.
*کوک ویو*
((رفتیم داخل راهرو مدرسه. همه یه جوری نگاه میکردن انگار جن دیدن.))
کوک: عالیه. همین حالاشم معروف شدیم.
جیمین: همش تقصیر اون حرومزادس
کوک: خب. کلاس من اینجاست. کلاس تو کجاست؟
جیمین: هومم؟ آخرین طبقه.
کوک: چرا؟
جیمین: هم سن های تو تو این طبقه ان سال بالاتری هات طبقه بالاتر و همسن های من که میشه سال آخر دانشگاه طبقه ی اخرن.
کوک: هوممم...پس بای. موقع استراحت میبینمت.
جیمین: بای کوچولو
*جیمین رفت*
((رفتم داخل. یه گوشه یه میز خالی بود کنار پنجره. ایولللل. رفتم نشستم. اخیشششش. خودت رو کششششششش بده. سرم رو روی میز گزاشتم تا قبل اومدن استاد بخوابم ولی مثل اینکه نمیتونم. چون همون لحظه یا آقایی با استایلی از شهر اُز وارد کلاس شد و خودش رو به عنوان معلم معرفی کرد. نوبت معرفی دانش آموز ها شد. همه دونه دونه خودشون رو معرفی کردن. منم بلند شدم تا خودم رو معرفی کنم.))
جونگکوک: سلام جئون جونگکوک هستم. میدونم خیلی جذاب نیاز به گفتن نیس و اگه میخواین باهام رل بزنین هم بگم که من به کسی پا نمیدم راحت. باید زیاد لوسم کنید اگه میخواید باهاتون رل بزنم. همین. شب خوش.
((دوباره نشستم و استاد شروع به درس دادن کرد...
ادامه پارت بعد
جیمین ویو
جیمین: هی جونگکوکا گریه نکن اون حرومزاده ارزشش رو نداره...
کوک: و...ولی هیونگ *با چشمای اشکی و قرمز*
جیمین: شششششش. ولی بی ولی دیگه نباید بخاطرش گریه کنی.
کوک: *با دست اشک هاش رو پاک کرد* ب...باشه
*زنگ خورد*
جیمین: اوه، فکر کنم الان باید بریم.
کوک: *سر تکون دادن* هوممم بریم.
*کوک ویو*
((رفتیم داخل راهرو مدرسه. همه یه جوری نگاه میکردن انگار جن دیدن.))
کوک: عالیه. همین حالاشم معروف شدیم.
جیمین: همش تقصیر اون حرومزادس
کوک: خب. کلاس من اینجاست. کلاس تو کجاست؟
جیمین: هومم؟ آخرین طبقه.
کوک: چرا؟
جیمین: هم سن های تو تو این طبقه ان سال بالاتری هات طبقه بالاتر و همسن های من که میشه سال آخر دانشگاه طبقه ی اخرن.
کوک: هوممم...پس بای. موقع استراحت میبینمت.
جیمین: بای کوچولو
*جیمین رفت*
((رفتم داخل. یه گوشه یه میز خالی بود کنار پنجره. ایولللل. رفتم نشستم. اخیشششش. خودت رو کششششششش بده. سرم رو روی میز گزاشتم تا قبل اومدن استاد بخوابم ولی مثل اینکه نمیتونم. چون همون لحظه یا آقایی با استایلی از شهر اُز وارد کلاس شد و خودش رو به عنوان معلم معرفی کرد. نوبت معرفی دانش آموز ها شد. همه دونه دونه خودشون رو معرفی کردن. منم بلند شدم تا خودم رو معرفی کنم.))
جونگکوک: سلام جئون جونگکوک هستم. میدونم خیلی جذاب نیاز به گفتن نیس و اگه میخواین باهام رل بزنین هم بگم که من به کسی پا نمیدم راحت. باید زیاد لوسم کنید اگه میخواید باهاتون رل بزنم. همین. شب خوش.
((دوباره نشستم و استاد شروع به درس دادن کرد...
ادامه پارت بعد
- ۴۵۷
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط