{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
پشتم به سانِ ابرویِ دلدار پُرخَمست

غم شربتی ز خونِ دلم نوش کرد و گفت
این شادیِ کسی که در این دور خُرمست
دیدگاه ها (۳)

#🦋 شاعرانه_مندلم اندر طلبِ یار، گرفتار بگشتعقل حیران و پریشا...

‌مرا هزار امید است و هر هزار #توییشروع شادی و پایان #انتظار ...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

📝شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آی...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fifteenترسیدم ... تنها چیزی که م...

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

ابلیس

[]عمارت عشق[] part 6 / پارت ویژهلباسارو خریدیم و از پاساژ بی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ ( Final )سه روز بعد__...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط