ßaran:
ßaran:
#پارت_پنجم
داخل خونه برادر راننده که شدیم اون مرد جذاب خداحافظی کرد.
غرق نگاه به زیبایی های خونه و همینطور نا مرتب بودنش بودم که صدای مرد شیک پوش اومد_سلام خیلی خوش اومدین قبل از هر چیزی باید خودم معرفی کنم من آبتین ریاحی هستم اون مرد جوون هم برادرم هم بودند اسمش اردلان یه خواهر به اسم آلاله دارم که تهران درس می خونه فقط برای چی می خواین کار کنین و چند سالتونه اگه دانشگاه میرین برنامه ساعات درسیتون بنویسین مشاهده می کنم اگه مشکلی نداشت می تونید اینجا کار کنید کار شما خدمتکاریه فقط همین.
_ خب من ساحل دارابی نوزده سالمه دانشگاه نمیرم و برای این که نیاز دارم به این پول که کار می کنم دیگه.
آبتین_ بسیار خب حقوقتون هم چهار صد هزار تومنه.
همینم غنیمته.
_ بازم مرسی.
آبتین_ من دارم میرم سرکار برگردم باید این خونه مثل دسته گل تمیز باشه.
_ چشم.
خواستم به مهراوه زنگ بزنم اما گوشیم پیامی اومد که موجودی شما کافی نیست.
_ ببخشید آقا میشه از تلفن خونه استفاده کنم باید به دوستم خبر بدم یه چیزی رو آخه گوشی خودم طبق معمول شارژ تموم کرد?!
آبتین_ نه مساله ای نیست.
و رفت از خونه بیرون.
شماره مهراوه رو با تلفن گرفتم.
پس از چند تا بوق آزاد جواب داد_ الو بله?!
_ مهراوه منم ساحل.
مهراوه_ این خط کیه?!
_خواستم بگم کار پیدا کردم فقط همین.
مهراوه_ چه کاری?!
_ خدمتکاری.
مهراوه_ چییییییییی?! دیوونه.
_ هیچ جا بهم کار ندادن الانم مجبور شدم فقط همین کار رو قبول کردن باشم.فقط به مامانت در مورد شغلم نگو.
مهراوه_ نه مگه خلم?!
_مرسی خداحافظ.
مهراوه_ خداحافظ.
تلفن رو قطع کردم و حالا اول نوبت گردگیری بود.
#پارت_پنجم
داخل خونه برادر راننده که شدیم اون مرد جذاب خداحافظی کرد.
غرق نگاه به زیبایی های خونه و همینطور نا مرتب بودنش بودم که صدای مرد شیک پوش اومد_سلام خیلی خوش اومدین قبل از هر چیزی باید خودم معرفی کنم من آبتین ریاحی هستم اون مرد جوون هم برادرم هم بودند اسمش اردلان یه خواهر به اسم آلاله دارم که تهران درس می خونه فقط برای چی می خواین کار کنین و چند سالتونه اگه دانشگاه میرین برنامه ساعات درسیتون بنویسین مشاهده می کنم اگه مشکلی نداشت می تونید اینجا کار کنید کار شما خدمتکاریه فقط همین.
_ خب من ساحل دارابی نوزده سالمه دانشگاه نمیرم و برای این که نیاز دارم به این پول که کار می کنم دیگه.
آبتین_ بسیار خب حقوقتون هم چهار صد هزار تومنه.
همینم غنیمته.
_ بازم مرسی.
آبتین_ من دارم میرم سرکار برگردم باید این خونه مثل دسته گل تمیز باشه.
_ چشم.
خواستم به مهراوه زنگ بزنم اما گوشیم پیامی اومد که موجودی شما کافی نیست.
_ ببخشید آقا میشه از تلفن خونه استفاده کنم باید به دوستم خبر بدم یه چیزی رو آخه گوشی خودم طبق معمول شارژ تموم کرد?!
آبتین_ نه مساله ای نیست.
و رفت از خونه بیرون.
شماره مهراوه رو با تلفن گرفتم.
پس از چند تا بوق آزاد جواب داد_ الو بله?!
_ مهراوه منم ساحل.
مهراوه_ این خط کیه?!
_خواستم بگم کار پیدا کردم فقط همین.
مهراوه_ چه کاری?!
_ خدمتکاری.
مهراوه_ چییییییییی?! دیوونه.
_ هیچ جا بهم کار ندادن الانم مجبور شدم فقط همین کار رو قبول کردن باشم.فقط به مامانت در مورد شغلم نگو.
مهراوه_ نه مگه خلم?!
_مرسی خداحافظ.
مهراوه_ خداحافظ.
تلفن رو قطع کردم و حالا اول نوبت گردگیری بود.
- ۶.۲k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط