{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که بی واهمه در خلوت ما می آیی

ای که بی واهمه در خلوت ما می آیی
آمدی تا که بپاشد ز هم این تنهایی
‌گفته بودم به کسی دل ندهم در همه عمر
تا تو را دید دلم گفت تو استثنایی
من به رمال سپردم که دعایی بکند
به کسی برنخورد ای گل اگر با مایی
شک به عشقم نکنی فال زدم حافظ گفت
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
اینکه روی همه را می نگرم هیزی نیست
خواستم دیده بفهمد تو فقط زیبایی!
گفت با شعر شما چیست برابر ؟گفتم
تو همان ساده بگو "عاشقتم آقایی"!
.
دیدگاه ها (۷)

اي رهزنِ شب ،قافله شد خواب دو چشممصدبار ِ شتر گوهر سيماب دوچ...

تا از دل دیوانه ی شیدا بنویسمازغربت و تنهایی گلها بنویسمخواه...

بی نگاهت میل اندوه و خزان داریم ما چشمکی زن تا ابد آن را نها...

مرغک دل می کند پرواز دلتنگ توامهر شبی با من شود نا ساز دلتنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط