شب از نگاه پنچره زل زده
شب از نگاه پنچره زل زده
به من که روی تخت افتاده ام
همین منی که بعد از افسردگی
به زندگی دوباره دل داده ام!!
نسیم پرده را تکان میدهد
و پلک پنچره به هم میخورد
دوباره چشم آسمان گریه میکند!!
به شیشه اشکهای نم میخورد
مدام با خودم جدال داشتم
چرا خدا مرا خراب تو خواست؟؟
بیا درون سینه ام را ببین
چه آتشی ز تو میانم به پاست!!
چرا تو روی تخت من نیستی؟!
که مثل این پتو بگیرم بغل
دلم گرفته پس کجایی گلم؟!
شبی به خواب من بیا لااقل..........
به من که روی تخت افتاده ام
همین منی که بعد از افسردگی
به زندگی دوباره دل داده ام!!
نسیم پرده را تکان میدهد
و پلک پنچره به هم میخورد
دوباره چشم آسمان گریه میکند!!
به شیشه اشکهای نم میخورد
مدام با خودم جدال داشتم
چرا خدا مرا خراب تو خواست؟؟
بیا درون سینه ام را ببین
چه آتشی ز تو میانم به پاست!!
چرا تو روی تخت من نیستی؟!
که مثل این پتو بگیرم بغل
دلم گرفته پس کجایی گلم؟!
شبی به خواب من بیا لااقل..........
- ۴۷۹
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط