{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین دستش رو لبه‌ی تخت گذاشت، انگشت‌هاش سفید شده بودن. ت

جیمین دستش رو لبه‌ی تخت گذاشت، انگشت‌هاش سفید شده بودن. تمامِ غرورِ مردانه‌اش، تمامِ اون خشم‌هایِ پوچ و شک‌هایِ بیمارگونه‌اش، حالا جلویِ سادگیِ کلامِ لیزا دود شده بود و به هوا می‌رفت.

اون می‌تونست صدایِ ضربانِ قلبِ لیزا رو از پشتِ مانیتورِ بالایِ سرش بشنوه. ریتمی که هنوز هم با وجودِ تمامِ دردی که بهش تحمیل کرده بود، با شنیدنِ اسمِ خودش تندتر می‌شد. جیمین دستش رو خیلی آهسته، طوری که انگار به یه پرنده‌ی مجروح نزدیک می‌شه، سمتِ دستِ لیزا برد. وقتی انگشت‌های لرزونش رو دورِ دستِ اون حلقه کرد، لیزا اون رو پس نزد. فقط کمی لرزید.

جیمین پیشونیش رو به لبه‌ی تخت تکیه داد و چشم‌هاش رو بست. بویِ سردِ ضدعفونی‌کننده‌ی بیمارستان، حالا با عطرِ ملایمِ موهایِ لیزا مخلوط شده بود. اون فهمیده بود که عشق، همیشه اون شکلی نیست که توی فیلم‌ها می‌بینیم؛ گاهی عشق، همون‌جاییه که بعد از یک طوفانِ ویرانگر، دو نفر لایِ آوارها همدیگه رو پیدا می‌کنن و باز هم حاضرن کنار هم بمونن.

لیزا با صدای خیلی آرومی که انگار از تهِ یه چاه عمیق می‌اومد، زمزمه کرد: «فقط... فقط دیگه نذار این دوریِ بینمون، دوباره منو تا مرزِ مرگ ببره.»

جیمین سرش رو بلند کرد. قطره اشکی از چشمش روی دستِ لیزا چکید. اون نگاهِ لیزا رو دید؛ نگاهی که هنوز با تمامِ خستگی، ردی از دلتنگی توش بود. جیمین می‌دونست راهِ درازی برای ترمیمِ این ویرانه‌ها داره. می‌دونست که شب‌های زیادی رو باید با کابوسِ اون اتفاق بیدار بمونه، اما حالا یه چیز رو فهمیده بود: وقتی پایه و اساسِ چیزی، اونقدر قوی باشه که حتی زیرِ ضربه‌های سنگینِ خشم هم فرو نریخته، یعنی هنوز راهی برای بازگشت هست.

اون‌ها تویِ اتاقِ تاریکِ بیمارستان، در سکوتِ مطلق، دستِ همدیگه رو محکم‌تر گرفتند. انگار داشتن پیوندِ بندبندِ وجودشون رو دوباره گره می‌زدن. زخمی بودن، هر دو زخمی؛ یکی روی جسمش و اون یکی روی روحش، اما باز هم بودن.

عشق همیشه می‌تونه زنده باشه، حتی اگه زخمی بشه.


پایان..:)
دیدگاه ها (۳)

پارت دومنفسم توی سینه حبس شده بود. دستم هنوز روی دهنِ هوسوک ...

پارت سومدا-این هنوز تو شوک بود. هوسوک بی‌توجه به نگاه‌های پر...

ویو جیمیندستام می‌لرزید و کنار تختِ لیزا خشکم زده بود. نفسش...

که یهو خون بالا اورد شوکه بهش نگاه کردم بعد از چند دقیقه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط