{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را سپردم به بنگاه دنیا.

دلم را سپردم به بنگاه دنیا.
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا .
و هر روز برای دلم،
مشتری آمد و رفت .
و هی این و آن،
سرسری آمد و رفت.
…….
ولی هیچ کس واقعاً،
اتاق دلم را تماشا نکرد.
دلم قفل بود.
کسی قفل قلب مرا وا نکرد.
…….
یکی گفت:
چرا این اتاق ،
پر از دود و آه است؟
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است؟
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است؟
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش،
فقط از غم و غصه و ماتم است.
…….
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
………..
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست.
و در را به روی همه
پشت خود بست.
………
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید،
دیگربرای شما جا نداریم.
از این پس به جز او ،
کسی را در اینجا نداریم
دیدگاه ها (۲)

بچه هامون مسافرند حتما بخونیدیه روزی میاد که جای خالیشون تو ...

به هر حال یک روز باید تلگرامت را پاک کنیو بروی سراغ زندگی ات...

آنقدر دیر آمدیکه رنگ چشمانتو طرح کت سورمه ای تواز یادم رفت !...

ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺰﻥ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ،ﺩﻝِ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ‌ﻱ ﺗﻨﻬﺎ، ﺩﻝ ﺗﻨﮓ!!ﻣﻨﺸﻴ...

فراموشی

ــــــــــ.Revenge.ـــــــــــانـتـقـامPart: ⑤ ...

✨ Part ⁸ : تقاصِ ابریشمی ✨رگ گردن جونگ‌کوک از شدت خشم و هیجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط