{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۲

پارت ۵۲
صدای قفل شدن در، همه را به سکوت فرو برد.
کلیک...
جونگ‌کوک فوراً سمت در رفت و دستگیره را کشید.
ـ قفله.
جین به سمت پنجره رفت.
ـ پنجره‌ها هم بسته‌ان.
سوآ با نگرانی گفت:
ـ یعنی یکی عمداً ما رو اینجا حبس کرده؟
مین‌سو لپ‌تاپ را نگاه کرد.
ـ نه فقط حبس...
صفحه دوباره روشن شد.
یک جمله ظاهر شد:
«چهار دقیقه وقت دارید.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ برای چی؟
عدد روی صفحه شروع به کم شدن کرد.
03:59
03:58
آریانا با ترس گفت:
ـ باید یه کاری کنیم.
جین سریع به سمت اتاق شماره‌ی هفت رفت.
ـ اونجا رو بگردید.
ـ چرا؟
ـ چون اینجا همه‌چیز از اتاق هفت شروع شده.
همه وارد اتاق شدند.
جین دیوارها را بررسی کرد.
مین‌سو زیر میز را گشت.
سوآ سراغ کمد رفت.
جونگ‌کوک کنار آریانا ایستاده بود.
ـ چیزی یادت نمیاد؟
آریانا چشم‌هایش را بست.
ـ یه چیزی...
ـ چی؟
ـ اون شب...
مکث کرد.
ـ من اینجا تنها نبودم.
جونگ‌کوک گفت:
ـ تهیونگ؟
آریانا سرش را تکان داد.
ـ آره.
ناگهان نگاهش روی دیوار ثابت ماند.
ـ اونجا!
یک قسمت از دیوار با بقیه فرق داشت.
جونگ‌کوک دستش را روی آن گذاشت.
صدای تق آمد.
قسمتی از دیوار باز شد.
داخلش یک محفظه‌ی کوچک بود.
جین سریع آن را بیرون کشید.
داخل محفظه...
یک نوار قدیمی و یک کلید قرار داشت.
مین‌سو گفت:
ـ این کلید برای چیه؟
آریانا کلید را برداشت.
همین که آن را لمس کرد، تصویر دیگری در ذهنش ظاهر شد.
تهیونگ روبه‌رویش نشسته بود.
دستش را روی دست آریانا گذاشته بود.
ـ «اگه یه روز همه‌چیز رو فراموش کردی، این کلید رو پیدا کن.»
آریانا با صدای بلند گفت:
ـ کلید برای درِ اتاق هشته!
جین با تعجب گفت:
ـ اتاق هشت؟
آریانا به راهرو اشاره کرد.
ـ کنار اتاق هفت.
همه به سمت اتاق هشت دویدند.
در قفل بود.
آریانا کلید را داخل قفل کرد.
تق.
در باز شد.
داخل اتاق تقریباً تاریک بود.
یک صندلی وسط اتاق قرار داشت.
و روی دیوار...
عکس‌های زیادی نصب شده بود.
عکس آریانا.
عکس جونگ‌کوک.
عکس جین.
عکس مدیر.
و حتی عکس‌هایی از سال‌های اخیرشان.
جونگ‌کوک با ناباوری گفت:
ـ این عکس‌ها...
یکی از عکس‌ها مربوط به روزی بود که آریانا و جونگ‌کوک برای اولین بار در مدرسه با هم دعوا کرده بودند.
آریانا آرام گفت:
ـ یکی تمام این مدت ما رو زیر نظر داشته.
جین ناگهان نوار را داخل دستگاه قدیمی گذاشت.
صدای خش‌خش آمد.
بعد صدایی پخش شد.
صدای تهیونگ.
ـ اگه این نوار رو پیدا کردید، یعنی من نتونستم برگردم.
آریانا نفسش بند آمد.
صدای تهیونگ ادامه داد:
ـ «اما یه نفر هست که می‌تونه همه‌چیز رو تموم کنه.»
مکث.
ـ «اون شخص... جونگ‌کوکه.»
جونگ‌کوک با تعجب گفت:
ـ من؟
صدای تهیونگ:
ـ «جونگ‌کوک، اگه داری اینو می‌شنوی، بدون که پدرت تنها کسی نیست که باید ازش بترسی.»
جین با نگرانی به نوار خیره شد.
صدای تهیونگ ادامه داد:
ـ «کسی که از اول کنارته...»
نوار ناگهان قطع شد.
سکوت.
سوآ گفت:
ـ کنار ما؟
جونگ‌کوک آرام گفت:
ـ یعنی یکی از آدم‌هایی که الان اینجاست؟
ناگهان چراغ‌ها روشن شدند.
همه برگشتند.
اما یکی از آن‌ها دیگر در اتاق نبود.
آریانا با وحشت گفت:
ـ مین‌سو کجاست؟
درِ اتاق پشت سرشان بسته شد.
و روی صفحه‌ی مانیتور یک جمله ظاهر شد:
«اشتباه کردی که به او اعتماد کردی.»
جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:
ـ مین‌سو...
جین به سمت در دوید.
اما قبل از اینکه به آن برسد، گوشی‌اش زنگ خورد.
شماره ناشناس.
جواب داد.
صدای مین‌سو از پشت خط آمد:
ـ جین...
ـ کجایی؟!
مین‌سو با صدای لرزان گفت:
ـ من...
مکث.
ـ من خائن نیستم.
صدای ضربه‌ای آمد.
بعد تماس قطع شد.
آریانا با ترس به جونگ‌کوک نگاه کرد.
ـ پس کیه؟
و همان لحظه...
از پشت سرشان صدای قفل شدن در آمد.
کلیک.
صدای مردی در تاریکی پیچید:
ـ من.
پایان پارت ۵۲...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

پارت ۴۹ مرد فلش را جلوی جین نگه داشته بود.جین چند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط