چند پارتی
★چند پارتی★
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 10
سومین و بچها رفتن سره صفره و شروع کردن غذا خوردن
که یکی زنگ خونه رو زد سومین رفت درو باز کرد و داد زد گفت 👇🏻
سومین: دایونننننن بیاااا ببیننننن کی اومدههههههه
دایون: فلیکسسسس!!
فلیکس: سلام عشقمممم (بغلش کرد)
دایون: چقدرررر دلم برات تنگ شده بوددد
فلیکس: من بیشتر
سومین: خب چرا دمه در ایستادین بیاین داخل
فلیکس: اوکی
جونگکوک: این کیه؟
سومین: ایشون دوست پسره دایون خواهرم
فلیکس: سلام من فلیکسم خوشبختم
جونگکوک: همچنین منم جئون جونگکوک هستم
سومین: خب بیاید غذاتون رو بخورید
سومین و بچها امروز خیلیی کار داشتن
بدو بدو کاراشونو انجام میدادن
شب شد ..
شب شد فلیکس با دایون رفتن بیرون غنچه دوست صمیمیه سومین برای یه کار فوری رفت شهر
سومین و کوک تنها موندن کوک تو حموم بود سومین هم خونه رو تمیز کرد و کارش تموم شد رفت بیرون کنار خونه اتیش روشن کرد و لباس گرم پوشید
هوا سرد بود به اتیش زل زده بود و رفت تو فکر
تمام خاطره های کودکیش که عذاب کشیده بود رو یادش اومد
بزور جلوی گریشو گرفته بود .. که جونگکوک اومد پیشش 👇🏻
جونگکوک: بیب حالت خوبه ؟
سومین: ها اره خوبم..
جونگکوک: اولین باره با موهای باز میبینمتا
سومین: ای وای
سریع کشه مو رو برداشت اما کوک جلوشو گرفت 👇🏻
جونگکوک: چرا میبندیش ؟
سومین: نمیخام منو با.. موهای باز ببینی
جونگکوک: قشنگه که بیب
سومین: هوم..
جونگکوک: میخای خودم برات ببندم؟
سومین: عا باشه
جونگکوک موهای سومین رو اروم اروم بست 👇🏻
سومین: ممنون..
جونگکوک: خواهش بیب
سومین: هوم..(گوشیش زنگ خورد)
جونگکوک: الان میارمش
سومین: تو برو من الان میام داخل
جونگکوک: اوکی
سومین اب رو برداشت و داشت اتیشو خاموش میکرد صدای عجیبی اومد
ترسید و گفت 👇🏻
سومین: کی اونجاس ؟
ا.و: واقعا منو نمیشناسی بیب
(ا.و به معنیه افراد سونگ هوعه🫡)
سومین: ت.. توو!
ا.و: این چند سال کجا بودی خانوم کوچولو ؟
سومین: از اینجا برید (ترس)
ا.و: خب بزار حرفمو بزنم ، اول Lباستو درمیارم بعد ازت Lب میگیرم با زنجیر داغ گردنتو کبود میکنم ، بعد دست به Sیـنه های قشنگ میزنم ، نقشه ی تجا.وزم بهت چطوره اماده ای؟؟
سومین: توروخدا نکنید اینکارو نکنید (بغض)
ا.و:(انداختش زمین و داشت خفش میکرد)
سومین: ولمم کنننن (گریه)
ا.و: زود پشت کن اماده شو برای 98 راند زیبا
سومین: نه نه نهههه (گریه)
ا.و:(زنجیر داغو زد به گردنش)
سومین: جونگکوکککککککککککک!!!(داد خیلی بلند زد)
جونگکوک دید و چشماش مثل اتیش قرمز شده بود .. انقدر عصبی بود که رگ دستش و گردنش معلوم بود..
★اگه وقت داشتم میزارم فعلا حالم خوب نیست★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
pirt: 10
سومین و بچها رفتن سره صفره و شروع کردن غذا خوردن
که یکی زنگ خونه رو زد سومین رفت درو باز کرد و داد زد گفت 👇🏻
سومین: دایونننننن بیاااا ببیننننن کی اومدههههههه
دایون: فلیکسسسس!!
فلیکس: سلام عشقمممم (بغلش کرد)
دایون: چقدرررر دلم برات تنگ شده بوددد
فلیکس: من بیشتر
سومین: خب چرا دمه در ایستادین بیاین داخل
فلیکس: اوکی
جونگکوک: این کیه؟
سومین: ایشون دوست پسره دایون خواهرم
فلیکس: سلام من فلیکسم خوشبختم
جونگکوک: همچنین منم جئون جونگکوک هستم
سومین: خب بیاید غذاتون رو بخورید
سومین و بچها امروز خیلیی کار داشتن
بدو بدو کاراشونو انجام میدادن
شب شد ..
شب شد فلیکس با دایون رفتن بیرون غنچه دوست صمیمیه سومین برای یه کار فوری رفت شهر
سومین و کوک تنها موندن کوک تو حموم بود سومین هم خونه رو تمیز کرد و کارش تموم شد رفت بیرون کنار خونه اتیش روشن کرد و لباس گرم پوشید
هوا سرد بود به اتیش زل زده بود و رفت تو فکر
تمام خاطره های کودکیش که عذاب کشیده بود رو یادش اومد
بزور جلوی گریشو گرفته بود .. که جونگکوک اومد پیشش 👇🏻
جونگکوک: بیب حالت خوبه ؟
سومین: ها اره خوبم..
جونگکوک: اولین باره با موهای باز میبینمتا
سومین: ای وای
سریع کشه مو رو برداشت اما کوک جلوشو گرفت 👇🏻
جونگکوک: چرا میبندیش ؟
سومین: نمیخام منو با.. موهای باز ببینی
جونگکوک: قشنگه که بیب
سومین: هوم..
جونگکوک: میخای خودم برات ببندم؟
سومین: عا باشه
جونگکوک موهای سومین رو اروم اروم بست 👇🏻
سومین: ممنون..
جونگکوک: خواهش بیب
سومین: هوم..(گوشیش زنگ خورد)
جونگکوک: الان میارمش
سومین: تو برو من الان میام داخل
جونگکوک: اوکی
سومین اب رو برداشت و داشت اتیشو خاموش میکرد صدای عجیبی اومد
ترسید و گفت 👇🏻
سومین: کی اونجاس ؟
ا.و: واقعا منو نمیشناسی بیب
(ا.و به معنیه افراد سونگ هوعه🫡)
سومین: ت.. توو!
ا.و: این چند سال کجا بودی خانوم کوچولو ؟
سومین: از اینجا برید (ترس)
ا.و: خب بزار حرفمو بزنم ، اول Lباستو درمیارم بعد ازت Lب میگیرم با زنجیر داغ گردنتو کبود میکنم ، بعد دست به Sیـنه های قشنگ میزنم ، نقشه ی تجا.وزم بهت چطوره اماده ای؟؟
سومین: توروخدا نکنید اینکارو نکنید (بغض)
ا.و:(انداختش زمین و داشت خفش میکرد)
سومین: ولمم کنننن (گریه)
ا.و: زود پشت کن اماده شو برای 98 راند زیبا
سومین: نه نه نهههه (گریه)
ا.و:(زنجیر داغو زد به گردنش)
سومین: جونگکوکککککککککککک!!!(داد خیلی بلند زد)
جونگکوک دید و چشماش مثل اتیش قرمز شده بود .. انقدر عصبی بود که رگ دستش و گردنش معلوم بود..
★اگه وقت داشتم میزارم فعلا حالم خوب نیست★
#جونگکوک #فیک_از_جونگکوک #فیک #داستان #بی_تی_اس
- ۹.۳k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط