{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرتی به نام عشق

نفرتی به نام عشق
پارت: 28

هردو، مشغول غذا خوردن بودن که کوک لب زد.
.
.
.


کوک: تو خونه حوصلمون سر میره..شب بریم بیرون؟!
ات: بیرون؟! باشه. کجا میریم حالا؟!
کوک: ساحل خوبه؟! یادم نیس کی رفتم.
ات: ساحل؟! یسسس. شب میریم؟!
کوک: اره. تو شب جالب تره.
ات: اوم باشه.
ـــــــــــــــــــــــ

بعد ازین که غذاشون تموم شد، ات پیشبند بست و ظرفارو ریخت تو سینک.
.
.
.
کوک: چرا نمیزاری تو ماشین ظرف شویی؟!
ات: کاری نمیکنم حوصلم سر میره.
کوک: اوممم، کمک میخوای؟!
ات: امم، فعلا نه.
کوک: عا، باشه



ــــــــــــــــــــــــــــ


کوک، نشست رو صندلی تو اشپز خونه و از پشت به ات نگا میکرد.
میخواست بره بغلش کنه. اما نمیتونست.
این موضوع، خیلی اذیتش میکرد.
کوک، تصمیمشو گرفت. پاشد و به سمت ات رفت. وقتی رسید، یکم تردید داشت ولی، دستشو دور کمر ات، حلقه کرد و سرشو گذاشت رو شونش.
ات، تعجب کرده بود.

.
.
.

ات: ام..حالت خوبه؟!
کوک: بهتر از همیشم!
ات: خب..پس برو اونور.
کوک: نمیخوام!
ات: برو اونورر.
کوک:(تکون نخورد و سفت تر بغلش کرد)
ات: هوففف.
کوک: معلوم نیست؟!(اروم)
ات: چی معلوم نیست؟!
کوک:اینکه...خب..
ات: بگو دیگهه.
کوک: لعنتی، من دوست دارم. معلوم نیست؟!
ات:(تعجب) دروغ میگی؟!
کوک: دروغی دارم که بگم؟!
ات:(لیوانی که دستش بود افتاد شکست)
کوک: اوه..خوبی؟! برو کنار ممکنه زخمی شی.
.
.
.
.
کوک، اتو گذاشت رو میز تو اشپزخونه و خودش رفت سمت شیشه ها.
بزرگاشو با دستش جم کرد و ریز هاشو جارو زد.
ات خیلی شوکه شده بود. به این فک میکرد که دو طرفه بود؟! از کی؟!
کوک تموم کرد و دستشو شست. رفت سمت ات.

ــــــــــــــــــــ

کوک: اسیب که ندیدی؟!
ات: م..من خوبم
کوک:(سر تکون داد) پاشو بریم بخوابیم، نمیخوای برای شب انرژی داشته باشی؟!
ات: باشه.
.
.
.

ات، خواست پاشه بره اتاق خودش که کوک براید بغلش کرد.
کوک، اتو برد سمت اتاق خودش. گذاشتش رو تخت و خودشم کنارش دراز کشید. کوک، تو چشای ات زل زده بود.
.
.
.
ات: چـ..چیزی شده؟!
کوک: نه. یه سوال
ات: بپرس
کوک: تو....دوسم نداری؟!
ات: هاع؟!
کوک:....
ات: خب...نمیدونم.
کوک:....باشه، بخواب
ــــــــــــــــــــــــــ
کوک، ناراحت شد و پشتشو کرد به ات. یجورایی بغض کرده بود.
ات، وقتی دید کوک پشتشو کرد بهش، بهش شک کرد. فهمید کوک ناراحته.
ات، با دیدن این عذاب وجدان گرف.
کوکو صاف کرد و خودش نشست رو شکمش.
.
.
.
ات: الان قهری؟!
کوک:...
ات: یاااا چقد لوسی تو
کوک: من لوس نیستم.
ات: هستی...یه پسر لوس.
کوک: برو کنار.
ات: وا...دوس ندارم شوهر ایندم انقد بدجنس باشه.
کوک: شوهرت؟! دوس پسرداری؟!
ات: نه خره...میگم نمیخوام انقد بدجنس باشی.
کوک: منظورت از شوهر...منم؟!
ات:(سر تکون داد)
کوک:.....
لایک: ۱۷
کامنت: ۲٠
بازنشر: ۶
دیدگاه ها (۰)

نفرتی به نام عشقپارت: 27ات، رفته بود روی صندلی کنار تختش.. ....

#تصادف#ادامه_تک_پارتی خندید.: "شوخی میکنید دکتر؟! " دکتر، نف...

سناریو درخواستی ..وقتی ترسیدیدم و به اونا موقع خواب میگیم می...

نفرتی به نام عشقپارت: ۲۳کوک: بیا بریم غذا بخوریم، بعدش فیلمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط