نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:29
کوک، دستشو گذاشت رو دهنش و به ات نگا کرد.
.
.
.
کوک: دروغ که نمیگی؟! ایسگام گرفتی؟!
ات: مگه کرم کون دارم؟!
کوک:.....
.
.
.
کوک، تو چشای ات نگا میکرد. اتم که رو شکم کوک نشسته بود.
.
.
.
کوک: میدونی چقد دوست دارم؟! این، بهترین حرفی بود که شنیدم.
ات:(لبخند محو)
کوک: پس شوهر آیندم نه؟!(شیطانی)
ات:(نگاش کرد) وا چرا اینجوری نگام میکنی؟!
.
.
.
کوک، بدون حرفی با یه حرکت جاشو باجای ات عوض کرد. الان کوک، رو ات خیمه زده بود.
همونجور که به ات نگا میکرد، لبای خودشو خیس کرد.
ات، با تعجب به کوک نگا میکرد.
کوک، صورتشو نزدیک صورت ات کرد. خیلی نزدیک. دماغ هاشون بهم میخورد.
یکم تردید داشت ولی، کارشو انجام داد. لب بالایی اتو وارد دهنش کرد و مک ارومی زد. کیسی شروع کرد. صدا دار و محکم لباشو مک میزد. لب اتو گاز گرفت به معنی همراهی. اتم، اروم اروم همراهیش کرد.
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــ
«شیش دیقه بعد»
ـــــــــــــــــــــــــــ
.
.
ات، با ضربه ارومی به بازوی کوک زد. کوک بزور ازش جدا شد و با اخم، به ات نگا کرد.
.
.
.
ات: چیه؟! داشتم خفه میشدم بست نیسسس؟!
کوک: خیلی کم بود. واقعا که.
ات: بزنمتت؟! شیش دیقه کمهه؟!
کوک: حداقل میذاشتی ده دیقه شه. برو قهرم باهات.
ات: چجوری برم؟! فرار کردن از زندان راحت تر از اینه(اشاره به دستای کوک که محکم دورش بودن)
کوک:(بدون اینکه دستشو باز کنه رو ات دراز کشید. وزنشو کامل روش ننداخته)
ات:(سر کوکو نوازش کرد)
کوک:(سرشو کرد تو گردن ات) بازم نازم کن.
ات:باشه(موهاشو بیشتر نوازش میکرد)
کوک: اومممم(راحتی)
ات:...
کوک: باید به این چیزا عادت کنی. خانم جئون
ات: خانم جئون؟!
کوک: اره...تو مال منی.
ات: به اینا عادت میکنم ولی جلو بقیه سوتی بدی هردومون میمیریم.
کوک: چرا بمیریم؟! اونا میخان زودتر با یکی ازدواج کنیم..ماعم باهم ازدواج میکنیم. مشکلش چیه؟!
ات: اگه موافق نبودن چی؟!
کوک: راضیشون میکنم. خانم جئون(تو گوشش)
ات: چن روزه دیگه میاناا.
کوک: میدونم..بیا بخابیم.(چشاشو بست)
ات:(همونجور که کوک روش بود بعد چن مین خابید)
.
.
.
ــــــــــــــــــــــــــــ
«ساعت شیش غروب »
ــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.
ات، بیدار شد و دید کوک هنوزم روشه. از نظرش خیلی با نمک خابیده بود. شبیه یه پسر کوچولو.
.
.
کوک: خیلی جذابم؟!
ات: بیدار بودی؟!
کوک: اره..نیم ساعتی میشه بیدارم.
ات: فک کردم زودتر بیدار شدم.
کوک:......
لایک: ۲٠ (چقد میکشه برسه؟!)
کامنت: ۲٠
بازنشر: 8
پارت:29
کوک، دستشو گذاشت رو دهنش و به ات نگا کرد.
.
.
.
کوک: دروغ که نمیگی؟! ایسگام گرفتی؟!
ات: مگه کرم کون دارم؟!
کوک:.....
.
.
.
کوک، تو چشای ات نگا میکرد. اتم که رو شکم کوک نشسته بود.
.
.
.
کوک: میدونی چقد دوست دارم؟! این، بهترین حرفی بود که شنیدم.
ات:(لبخند محو)
کوک: پس شوهر آیندم نه؟!(شیطانی)
ات:(نگاش کرد) وا چرا اینجوری نگام میکنی؟!
.
.
.
کوک، بدون حرفی با یه حرکت جاشو باجای ات عوض کرد. الان کوک، رو ات خیمه زده بود.
همونجور که به ات نگا میکرد، لبای خودشو خیس کرد.
ات، با تعجب به کوک نگا میکرد.
کوک، صورتشو نزدیک صورت ات کرد. خیلی نزدیک. دماغ هاشون بهم میخورد.
یکم تردید داشت ولی، کارشو انجام داد. لب بالایی اتو وارد دهنش کرد و مک ارومی زد. کیسی شروع کرد. صدا دار و محکم لباشو مک میزد. لب اتو گاز گرفت به معنی همراهی. اتم، اروم اروم همراهیش کرد.
.
.
ـــــــــــــــــــــــــــ
«شیش دیقه بعد»
ـــــــــــــــــــــــــــ
.
.
ات، با ضربه ارومی به بازوی کوک زد. کوک بزور ازش جدا شد و با اخم، به ات نگا کرد.
.
.
.
ات: چیه؟! داشتم خفه میشدم بست نیسسس؟!
کوک: خیلی کم بود. واقعا که.
ات: بزنمتت؟! شیش دیقه کمهه؟!
کوک: حداقل میذاشتی ده دیقه شه. برو قهرم باهات.
ات: چجوری برم؟! فرار کردن از زندان راحت تر از اینه(اشاره به دستای کوک که محکم دورش بودن)
کوک:(بدون اینکه دستشو باز کنه رو ات دراز کشید. وزنشو کامل روش ننداخته)
ات:(سر کوکو نوازش کرد)
کوک:(سرشو کرد تو گردن ات) بازم نازم کن.
ات:باشه(موهاشو بیشتر نوازش میکرد)
کوک: اومممم(راحتی)
ات:...
کوک: باید به این چیزا عادت کنی. خانم جئون
ات: خانم جئون؟!
کوک: اره...تو مال منی.
ات: به اینا عادت میکنم ولی جلو بقیه سوتی بدی هردومون میمیریم.
کوک: چرا بمیریم؟! اونا میخان زودتر با یکی ازدواج کنیم..ماعم باهم ازدواج میکنیم. مشکلش چیه؟!
ات: اگه موافق نبودن چی؟!
کوک: راضیشون میکنم. خانم جئون(تو گوشش)
ات: چن روزه دیگه میاناا.
کوک: میدونم..بیا بخابیم.(چشاشو بست)
ات:(همونجور که کوک روش بود بعد چن مین خابید)
.
.
.
ــــــــــــــــــــــــــــ
«ساعت شیش غروب »
ــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.
ات، بیدار شد و دید کوک هنوزم روشه. از نظرش خیلی با نمک خابیده بود. شبیه یه پسر کوچولو.
.
.
کوک: خیلی جذابم؟!
ات: بیدار بودی؟!
کوک: اره..نیم ساعتی میشه بیدارم.
ات: فک کردم زودتر بیدار شدم.
کوک:......
لایک: ۲٠ (چقد میکشه برسه؟!)
کامنت: ۲٠
بازنشر: 8
- ۱.۲k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط