«Don't scold me»
«Don't scold me»
part-11
ویو الیس*
که یهو دوباره صدا اومد و من دوباره ترسیدم که و جونگکوک بهم گفت.....
جونگکوک: جوجو میخوای واست اهنگ بخونم تا راحت تر بخوابی؟؟؟
الیس:اینکار رو میکنی ؟؟؟
جونگکوک: اره جوجو
و بعد پتو رو روی خودم و خودش کشید و شروع مرد با صدا قشنگش واسم اهنگ خوند........
«پرش زمانی به صبح »
ویو الیس*
صبح که بیدار شدم جونگکوک پیشم نبود یهو واسه گوشیم پیام اومد یه شماره بود نوشته بود ..... افتخار میدید همو ببینیم ؟؟؟؟
که یهو جونگکوک اومد تو اتاق ....
جونگکوک:بیدار شدی ، خیلی کیوت خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم.....
الیس:اره...بله....ممنونم
جونگکوک: من میخوام برم شرکت ، واست صبحونه درست کردم و روی میز گذاشتم .....
الیس:مچکرم ، به سلامت
جونگکوک: باشه عصر برمیگردم
الیس: چشم ، عصر میبینمتون ......
وبعد جونگکوک رفت ......
دوباره گوشیم رو چک کردم ادرس جایی هم که باید میرفتم هم واسم فرستاده بود.......
و در اخر نوشته شده بود......
ساعت ۳ میبینمتون ❤
شک شده بودم یعنی اون کیه ؟؟؟
در اخر تصمیم گرفتم که ساعت ۳ به اون مکان برم ........چون ممکن هر کسی اون پیام رو داده باشه و خب کار مهمی با هام داشته باشن ....نمیدونم.........
پایین رفتم جونگکوک میز رو واسم چیده بود واسم سوال بود چطور انقدر مهربون شده بود ؟؟؟
اون همش منو دعوا میکرد ........
البته از وقتی که به این عمارت اومدم همچی خیلی عجیب شده.........
ولش کن.....
سر میز رفتم و بعد اینکه صبحونه خوردم به حموم رفتم و بعد از انجام روتین پوستی و کار های مربوطه حدودا ساعت ۱:۳۰ شده بود یکم کتاب خوندم و بعد حاضر شدم ( لباسش رو اسلاید دوم گذاشتم)و به جایی که ادرسش رو واسم فرستاده بودن رفتم.......
وقتی به اونجا رسیدم با .........
ویو جونگکوک*
یکی از بادیگار هایی که برای الیس گذاشتم تا حواسش بهش باشه ، بهم خبر داد که الیس به یه کافه رفته
سریع از دفترم بیرون اومدم و به کافه رفتم.........
شرایط پارت بعدی:
۴۰لایک
۲۰بازنشر
کامنت هم بزارین تا قهر نکنم💋💓💓💓
part-11
ویو الیس*
که یهو دوباره صدا اومد و من دوباره ترسیدم که و جونگکوک بهم گفت.....
جونگکوک: جوجو میخوای واست اهنگ بخونم تا راحت تر بخوابی؟؟؟
الیس:اینکار رو میکنی ؟؟؟
جونگکوک: اره جوجو
و بعد پتو رو روی خودم و خودش کشید و شروع مرد با صدا قشنگش واسم اهنگ خوند........
«پرش زمانی به صبح »
ویو الیس*
صبح که بیدار شدم جونگکوک پیشم نبود یهو واسه گوشیم پیام اومد یه شماره بود نوشته بود ..... افتخار میدید همو ببینیم ؟؟؟؟
که یهو جونگکوک اومد تو اتاق ....
جونگکوک:بیدار شدی ، خیلی کیوت خوابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم.....
الیس:اره...بله....ممنونم
جونگکوک: من میخوام برم شرکت ، واست صبحونه درست کردم و روی میز گذاشتم .....
الیس:مچکرم ، به سلامت
جونگکوک: باشه عصر برمیگردم
الیس: چشم ، عصر میبینمتون ......
وبعد جونگکوک رفت ......
دوباره گوشیم رو چک کردم ادرس جایی هم که باید میرفتم هم واسم فرستاده بود.......
و در اخر نوشته شده بود......
ساعت ۳ میبینمتون ❤
شک شده بودم یعنی اون کیه ؟؟؟
در اخر تصمیم گرفتم که ساعت ۳ به اون مکان برم ........چون ممکن هر کسی اون پیام رو داده باشه و خب کار مهمی با هام داشته باشن ....نمیدونم.........
پایین رفتم جونگکوک میز رو واسم چیده بود واسم سوال بود چطور انقدر مهربون شده بود ؟؟؟
اون همش منو دعوا میکرد ........
البته از وقتی که به این عمارت اومدم همچی خیلی عجیب شده.........
ولش کن.....
سر میز رفتم و بعد اینکه صبحونه خوردم به حموم رفتم و بعد از انجام روتین پوستی و کار های مربوطه حدودا ساعت ۱:۳۰ شده بود یکم کتاب خوندم و بعد حاضر شدم ( لباسش رو اسلاید دوم گذاشتم)و به جایی که ادرسش رو واسم فرستاده بودن رفتم.......
وقتی به اونجا رسیدم با .........
ویو جونگکوک*
یکی از بادیگار هایی که برای الیس گذاشتم تا حواسش بهش باشه ، بهم خبر داد که الیس به یه کافه رفته
سریع از دفترم بیرون اومدم و به کافه رفتم.........
شرایط پارت بعدی:
۴۰لایک
۲۰بازنشر
کامنت هم بزارین تا قهر نکنم💋💓💓💓
- ۳۱۹
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط