عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۴۴
اصلا نمیدونم از خستگی کی خوابم برد که وقتی بیدار شدم از دردش شکمم نمیتونستم یه میلی متر هم تکون بخورم
پاهامو تو شکمم جمع کردم و مثل یه تیکه کاغذ مچاله شدم
کنارم رو نگاه کردم که دیدم شایان نیست ولی یه قرص و یک لیوان اب و کیسه اب گرم کنار میز تخت بود با یه نوشته
_هلن میدونم از خواب بلند بشی از درد نمیتونی تکون بخوری پس قرص مسکن و بخور و کیسه اب گرم هم بزار روی شکمت
به حرفش گوش دادم و قرص رو خوردم و کیسه اب گرم هم گزاشتم رو شکمم که مامانم در اتاق و محکم باز کرد و اومد داخل
_هلن پاشو بدبخت شدیم
_چیشده مامان
با این حرفش سریع نشستم که از درد اخمام توهم رفت اما به روی خودم نیاوردم
_شایان بیمارستانه
_چی؟
با شوک از رو تخت بلند شدم و بغض راه گلوم رو بسته بود و نمیتونستم حرف بزنم
_اون پسره عمو عوضیش جک بهش چاقو زده
کلمه آخرش همش تو سرم اکو میشد و اصلا نمیدونم کی نقش زمین شدم که وقتی بیدار شدم دیدم رو تخت هستم و مامانم نگران بالای سرم ایستاده...
#پارت_۴۴
اصلا نمیدونم از خستگی کی خوابم برد که وقتی بیدار شدم از دردش شکمم نمیتونستم یه میلی متر هم تکون بخورم
پاهامو تو شکمم جمع کردم و مثل یه تیکه کاغذ مچاله شدم
کنارم رو نگاه کردم که دیدم شایان نیست ولی یه قرص و یک لیوان اب و کیسه اب گرم کنار میز تخت بود با یه نوشته
_هلن میدونم از خواب بلند بشی از درد نمیتونی تکون بخوری پس قرص مسکن و بخور و کیسه اب گرم هم بزار روی شکمت
به حرفش گوش دادم و قرص رو خوردم و کیسه اب گرم هم گزاشتم رو شکمم که مامانم در اتاق و محکم باز کرد و اومد داخل
_هلن پاشو بدبخت شدیم
_چیشده مامان
با این حرفش سریع نشستم که از درد اخمام توهم رفت اما به روی خودم نیاوردم
_شایان بیمارستانه
_چی؟
با شوک از رو تخت بلند شدم و بغض راه گلوم رو بسته بود و نمیتونستم حرف بزنم
_اون پسره عمو عوضیش جک بهش چاقو زده
کلمه آخرش همش تو سرم اکو میشد و اصلا نمیدونم کی نقش زمین شدم که وقتی بیدار شدم دیدم رو تخت هستم و مامانم نگران بالای سرم ایستاده...
- ۵.۸k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط