عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۴۶
همه سریع سرشون رو برگردوندن طرف من و مات و مبهوت نگام کردم
خالم تا خواست دهن باز کنه یهو حالت تهوع شدیدی بهم دست داد و عوق زدم و دستمو فوری گرفتم جلو دهنم و به سمت دستشویی دوییدم
رفتم داخل و اصلا ادامش رو نگم انقدر بالا آوردم دیگه جونی واسم نموند
وقتی رفتم بیرون مامانم نگران اومد طرفم
_چیشدی دختر نازم؟
خوبی عزیز مامان؟
الهی مادر برات بمیره مگه بهت نگفتم حالت خوب نیست غش کردی نمی خواد بیای بیمارستان
وایسا وایسا یه لحظه چیشد؟
من تو یه روز هم غش کردم هم باله آوردم احساس ضعف و ناتوانی هم داشتم و فکر کردم به خاطر شایان غش کردم ولی نکنه چیز دیگه ای باشه؟
نکنه بیمار شدم نکنه یه چیزیم شده باشه جدی جدی نکنه جوون مرگ بشم ؟
وای نه دور از جونم
تو همین فکرا بودم که یهو مغزم جرقه زد
ای داد بیداد نکنه من حاملم؟
حتی نمی خواستم یک درصد هم احتمال داشته باشه که من حامله باشم
ولی امکانش بود چون من دو بار با شایان ر......ا.......ب......ط......ه داشتم و هردو بار هم شایان ک.........ا......
..ن........د.......و........م نزاشت
منم قرص پیشگیری از ب.......ا.......ر......د.....ا......ر......ی نخوردم ممکن بود جدی جدی حامله باشم
حالا باید چه خاکی میریختم سرم؟
من هنوز ۱۸ سالم بود هنوز فارغ تحصیل نشده بودم کار واسه خودم جور نکرده بودم
حالا باید چی جواب مامان و بابام میدادم؟
بدبخت شدم رفت
شایان اگه ازم متنفر میشد چی؟
اگه بچه رو میگفت سقت کنم چی؟
اگه میگفت بچه رو نمی خواد چی؟
هزاران هزار فکر میآمد تو سرم اما با پریده شدن حرفی وسط فکرام کلا دور شدن
_مامان جان دخترم صدامو میشنوی؟
_هاااا چی اره مامان جونم من خوبم نگران نباش ولی من باید فورا شایان رو ببینم
اخماش توهم رفت و....
#پارت_۴۶
همه سریع سرشون رو برگردوندن طرف من و مات و مبهوت نگام کردم
خالم تا خواست دهن باز کنه یهو حالت تهوع شدیدی بهم دست داد و عوق زدم و دستمو فوری گرفتم جلو دهنم و به سمت دستشویی دوییدم
رفتم داخل و اصلا ادامش رو نگم انقدر بالا آوردم دیگه جونی واسم نموند
وقتی رفتم بیرون مامانم نگران اومد طرفم
_چیشدی دختر نازم؟
خوبی عزیز مامان؟
الهی مادر برات بمیره مگه بهت نگفتم حالت خوب نیست غش کردی نمی خواد بیای بیمارستان
وایسا وایسا یه لحظه چیشد؟
من تو یه روز هم غش کردم هم باله آوردم احساس ضعف و ناتوانی هم داشتم و فکر کردم به خاطر شایان غش کردم ولی نکنه چیز دیگه ای باشه؟
نکنه بیمار شدم نکنه یه چیزیم شده باشه جدی جدی نکنه جوون مرگ بشم ؟
وای نه دور از جونم
تو همین فکرا بودم که یهو مغزم جرقه زد
ای داد بیداد نکنه من حاملم؟
حتی نمی خواستم یک درصد هم احتمال داشته باشه که من حامله باشم
ولی امکانش بود چون من دو بار با شایان ر......ا.......ب......ط......ه داشتم و هردو بار هم شایان ک.........ا......
..ن........د.......و........م نزاشت
منم قرص پیشگیری از ب.......ا.......ر......د.....ا......ر......ی نخوردم ممکن بود جدی جدی حامله باشم
حالا باید چه خاکی میریختم سرم؟
من هنوز ۱۸ سالم بود هنوز فارغ تحصیل نشده بودم کار واسه خودم جور نکرده بودم
حالا باید چی جواب مامان و بابام میدادم؟
بدبخت شدم رفت
شایان اگه ازم متنفر میشد چی؟
اگه بچه رو میگفت سقت کنم چی؟
اگه میگفت بچه رو نمی خواد چی؟
هزاران هزار فکر میآمد تو سرم اما با پریده شدن حرفی وسط فکرام کلا دور شدن
_مامان جان دخترم صدامو میشنوی؟
_هاااا چی اره مامان جونم من خوبم نگران نباش ولی من باید فورا شایان رو ببینم
اخماش توهم رفت و....
- ۴.۰k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط