{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی دو مرد به خدمت حکیم رسیدندی که بر سر طفلی نزاع داشتن

روزی دو مرد به خدمت حکیم رسیدندی که بر سر طفلی نزاع داشتندی و هر یک ادعا می کردندی که پدر آن طفل هستندی.
حکیم فرمودند: تنها راه رفع این مشکل آن است که هر سه آنها شبی را در یک اتاق بگذرانندی.
صبح هنگام حکیم از کودک پرسید: ای طفل! دیشب چه کسی کولر را خاموش کردندی؟
کودک پاسخ داد: این چپیه!
حکیم گفت: فرزندم! همانا این مرد پدر توست!
جمله مریدان از این درایت حکیم کف و خون قاطی کردندی و راه بیابان در پیش گرفتندی.
دیدگاه ها (۱۹)

حکایت____روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدندی که بر سر طفلی نزاع ...

روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدندی که بر سر طفلی نزاع داشتندی و...

روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدند که برسر طفلی نزاع داشتند و هر...

روزی مردی بر شیخ و مریدان وارد شد. پس ادعا کرد که من همی توا...

وان شات: در روزگاران قدیم ، مردی بود که دو زن داشت و از این ...

حتما بخونید و اشکارو بچهره بمالید😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط