{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی هوا برگشت سمت من

بی هوا برگشت سمت من.

چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت بود یا مالِ خستگی روز بود. یهو بی مقدمه گفت:

" چیزی به من بگو که هیچ زنی جز من نشنیده باشد..." *

گفتم: یه خال داری توی ابروت، که زیر موها پنهونه، اونم دوست دارم...


| حمید جدیدی |

*سعاد الصباح #عاشقانه #عشق #دونفره
دیدگاه ها (۹)

هر چیزی نو کردنش ذوق و افتخار داردالّا رفیق که کهنه‌اش بهتر....

#به_بهانه_روز_دختردنیای یه دختر به پیچیده ترین شکل ممکن سادَ...

نرسیدن، تجربه ای به مراتب تلختر از، از دست دادنه.آدم وقتی کس...

زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنهخیلی خسته‌ت می‌کنه،اونقد که د...

پارت 1ویو ا.تاییییی خستمممم حوصله هیچی رو ندارم اخه چرا باید...

عشق در تاریکی19.جونیور هنوز نیومده بود سریع رفتم حموم یه دو...

عشق در تاریکی18.راستشو میگم آره، حرکت کردم سمت خونه ملینا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط