بی هوا برگشت سمت من.

بی هوا برگشت سمت من.

چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از چیزی ناراحت بود یا مالِ خستگی روز بود. یهو بی مقدمه گفت:

" چیزی به من بگو که هیچ زنی جز من نشنیده باشد..." *

گفتم: یه خال داری توی ابروت، که زیر موها پنهونه، اونم دوست دارم...


| حمید جدیدی |

*سعاد الصباح #عاشقانه #عشق #دونفره
دیدگاه ها (۹)

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "29""ویو جئون آنجلینا"" • ...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³: ...

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

فیک تهیونگ عشق اجبار

&شیسه.... تو باید بری. اونا می‌کشنتشیسه میدونست. خوب چیکار م...

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

بی هوا برگشت سمت من.چشماش یکم خیس بود. برق میزد. نمیدونم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط