{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهر تنهایی

شهر تنهایی ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجودم مو به مو خسته

چو نی زار زمستانی یخ آجین گشته هر بندم
نیاید نغمه گرمی ز نای این گلو خسته

اگرچه جان به لب دارم و یا چون لاله تب دارم
ز شوق دیدنت رویت نی ام از آرزو خسته

در این شهر فراموشی یکی هم ناله می خواهم
نشد همناله ای پیدا و من از گفتگو خسته

الا ساقی، الا ساقی برفروزان چراغ باده را امشب
خمستانی مهیا کن مکن دست و سبو خسته

نی ام کمتر ز مجنون بیابانگرد جان خسته
که لیلای وصالت را شوم از جستجو خسته

ز بس در شهر تنهایی برفتم کو به کو خسته
شده چون موی شب گونت وجوم مو به مو خسته
دیدگاه ها (۱)

شهر تنهایی ...

مویه ای در شب نوزدهمفتاد از کف من ساغر بلور شکستدو بال چلچله...

لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلولعنت به آنچه مرده درونم، به ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

. لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلولعنت به آنچه مرده درونم، ب...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آ...

بود آخرین لحظه‌ی عمر من الا شام غم با تو گویم سخن چه خوش بود...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط