پارت

پارت ۶
قلدر جذاب
اون لباس بدنش رو به مایش میزاشت مخصوصا وقتی می‌شست وای دلم نمیخواد کسی بدن فرشتمو جز من ببینه
اه جونگ کوک داری چی میگی دیوونه شدی
ما باهم به مهمونی رفتیم با پدرم احول پرسی کردیم و پدرم خوشحال سر پدرم شلوغ بود چون کلی مهمون داشت مهمونی دقیقا مثل کلاب بود ات پرسید جونگ کوک میشه برم دسشویی
جونگ کوک :چرا ازمن میپرسی ؟
ات: راست میگی ها
بعدش رفت
♡ات♡
از دسشویی امدم بیرون به یه پسر بر خوردم
پسر: سلام خانم خوشگله افتخار میدید
ات: بروگمشو مرتیکه هرزه
پسر : اه چقدر بی‌بی کیوتی داریم ما
ات: ولم کننن (داد)
وای خیلی ترسناک بود
♧جونگ کوک ♧
یهو صدای ات رو شنیدم دویدم
♡ات♡
همینجور داد میزدم تا یه مرد آمد و انقدر بهش مشت زد که مرتیکه سقت شد روش رو بگردوند و قیافش رو دیدم اون خیلی جذاب بود اون حئون جونگ کوک بود خدای من اون الان از من خیلی جنتلمنانه محافظت کرد اون خیلی جذابه یهو به خودم اومدم ات داری چی میگی اسکل یهو آمد سمت دسش رو گذاشت رو صورتم و گفت چیزت که نشده؟
وای خدای من قلبم با سرعت۱۰۰۰۰۰۰۰۰
میزد ...


خوب بود یا نه ؟؟😅🙃😉💖
دیدگاه ها (۲)

پارت ۷قلدر جذاب ات:م.....م ...رسی حالم ..خخوبه جونگ کوک : چر...

پارت۸ قلدر جذاب الان چندوقته که از اون موقع میگزره سرکلاس بو...

اسلاید یک لباس مهمونی ات💖اسلاید دو اریش ات 🙃💖

پارت ۵ قلدر جذاب ♡ات♡جونگ کوک گفته بود ساعت ۸ آماده باشم ساع...

رمان عشق و نفرت پارت۱۳ آت بلند شده بود و داشت صبحونه درست می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط