{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی یک بار متولد میشد و شب نا امید غم اغوش سرد خاک میگرف

روزی یک بار متولد میشد و شب نا امید غم اغوش سرد خاک میگرفت و صبح شجاع و جسور صیغه ای میخواند،بعد از قَبِلتُ تا عصر در اغوش دیگری بر عشق نفر قبل میسوخت...
آخر شب پس از تنها شدن میگفت :خدایم به شدت کافیست...
#اشک_اهنگ
دیدگاه ها (۲)

داشتیم طرف روز ولنتاین ی عروسک فروشی ی نمایندگی ایفون زده......

گمان مبرم جز پول باشد مردمان را خداییلکن موذن و مداح صوتی ند...

من میهمان تو فاصله ما آینه ی اتاقحوالی سکوت و سیاهیمن بی روح...

به من گفت ؛من چی تو زندگیتم؟گفتم تو مثل وخیمترین سرطان میمون...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p۹ساعت ۶ عصرجونگکوک ساعت ه...

جرات نداشتم از فرح ناز خاسنگاری کنم  سر سوزنی خودم را لایقش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط