{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی

عشق مافیایی
(گایز مث ک این پارت پاک شده بود برای همین دوباره گذاشتم)
Part=15


کاترین گفت: کوک تو....
کوک گفت
میدونم کاترین کلی سوال داری ک این دختره کی بود و ب بابام گفتم نظرش چی بود و...
کوک داره درست میگه مغزم شده بود پر سوال
_همشو خودم برات تعریف میکنم
با چشمایی منتظر بهش نگاه میکردم ک گفت
_اون دختره(تعریفایی ک براتون از لیانا کردم توی پارت 14 رو براش گفت و بعد حرفایی ک پدرش بهش گفت درباره رابطشون)
+پس ک اینطور
_اره بیخیالشون بریم وقت غذاس
رفتیم غذامون و خوردیم ک کوک گفت
راستی کاترین من ب تهیونگ گفتم فردا بیاد اینجا اون هنوز نمیدونه ک ما باهم رابطه داریم
سری تکون دادم و گفتم باشه
ی سوال خیلی ذهنم و درگیر کرده بود ک نمیدونستم بپرسم یا نه

ویو کوک
احساس کردم ی سوالی ذهن کاترین و درگیر کرده برا همین بهش گفتم
_اگر چیزی توی ذهنته بپرس
+از کجا فهمیدی؟
_احساس کردم
+قول میدی اگر بپرسم راستشو بگی؟
_اوهوم
+خب ببین....

نویسنده کرمو😂🐛



❤️✨🧚‍♀
دیدگاه ها (۱)

امید ارمیا تولدت مبارک البته ۱۸:۵۵ دقیقه تولدته ولی خب من زو...

عشق مافیاییPart =24(ب مناسبت تولد هوپی گذاشتم) ویو کاترینکوک...

عررر 100 تایی شدیم بوس بهتوننننن 🫠❤🧸✨

عشق مافیاییPart=23+خب با ما چیکار داشتن؟ ^میخواستن از طریق ش...

☆دیدار سرنوشت☆part: 4ویو کاترین* چشمام رو آروم باز کردم، سرم...

رمان غریبه کوچولو

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط