P1
بالانس نام یک حرکت در رشته ورزشی ژیمناستیک میباشد که در آن ، تعادل فرد به چالش کشیده میشود . اما اگر آن را به زندگی مانند کنیم چه خواهد شد ؟
...
وسایلم رو جمع کردم و داخل کولم جا دادم . کمی از آب قمقمم رو به صورتم پاشیدم تا از التهابش کم بشه . هوا به شدت گرم بود و کولر سالن هم خراب شده بود . کلاه کپ سنگشور جگریمو سرم گذاشتم و با انداختن کیفم پشت کمرم ، سوار دوچرخم شدم .
هندزفری رو به گوشیم وصل کردم و یدونشو توی گوشم گذاشتم . آهنگو پلی کردم و پدال زدم . هنوز آهنگ اولم تموم نشده بود که گوشیم زنگ خورد . آهی کشیدم و با نگاه کوتاهی به اسم روی صفحه جواب دادم : جانم استاد ؟
ـ دیار عزیزم ، با چی رفتی ؟
ـ با دوچرخم .
ـ با دوچرخه ی خودت ؟
متعجب گفتم : نه با دوچرخه ی عمم . خب با مال خودم دیگه ، مگه چی شده ؟
پوفی کشید و گفت : نمکدون مال تو که گوشه ی سالنه . برگرد ببینم مال کدوم بدبختیو سوار شدی ؟
چشمام گرد شدن و سرمو پایین گرفتم . دوچرخه ای که سوارش بودم قهوه ای گوشتی بود . مال من که جگریه !
گیج شدم و بی حواس داشتم قضیه رو هندل میکردم که تا به خودم اومدم ، محکم خوردم توی بلوار و با سر پرت شدم توی چمنای تازه آب خورده . جیغم درومد و زانومو بغل گرفتم . از دردش هیسی کشیدم که صدای استاد توی گوشم پخش شد : دیار ؟ دیار چی شد ؟ الو .. الو ...
تماس قطع شد و من با درد لبامو روی هم فشار دادم . لب پایینم با کشیده شدن روی چمنا پاره شده بود و به همین خاطر طعم فلزی خون توی دهنم پیچید . ذهنم کار افتاد و یادم اومد که دوچرخه مال من نیست !
بیخیال بدن درد و آسیب هام شدم و هول زده دوچرخه رو از روی زمین برداشتم و چک کردم . سالم بود . فقط من تیکه پاره شدم بودم . نگاهی به سر و وضع خودم انداختم . شلوارم از روی زانو پاره شده بود و لباسام خیس از آب سبز چمن و گل بودن ، کلاهم دو متر اونور تر از خودم افتاده بود و کیفم حالا فقط یه بند داشت و بند دیگش پاره شده بود .
با سوزش زانوم و آرنجم توجهم بهشون جلب شد و فهمیدم داره ازشون خون میاد . لبمو توی دهنم کشیدم و خونشو مک زدم . چیزامو از روی چمنا جمع کردم و با درد سوار دوچرخه ای که معلوم نبود مال کیه شدم اما نتونستم درست رکاب بزنم . خودمو توی پیاده رو کشوندم و باقی راهو لنگون لنگون رفتم تا رسیدم به سالن .
...
وسایلم رو جمع کردم و داخل کولم جا دادم . کمی از آب قمقمم رو به صورتم پاشیدم تا از التهابش کم بشه . هوا به شدت گرم بود و کولر سالن هم خراب شده بود . کلاه کپ سنگشور جگریمو سرم گذاشتم و با انداختن کیفم پشت کمرم ، سوار دوچرخم شدم .
هندزفری رو به گوشیم وصل کردم و یدونشو توی گوشم گذاشتم . آهنگو پلی کردم و پدال زدم . هنوز آهنگ اولم تموم نشده بود که گوشیم زنگ خورد . آهی کشیدم و با نگاه کوتاهی به اسم روی صفحه جواب دادم : جانم استاد ؟
ـ دیار عزیزم ، با چی رفتی ؟
ـ با دوچرخم .
ـ با دوچرخه ی خودت ؟
متعجب گفتم : نه با دوچرخه ی عمم . خب با مال خودم دیگه ، مگه چی شده ؟
پوفی کشید و گفت : نمکدون مال تو که گوشه ی سالنه . برگرد ببینم مال کدوم بدبختیو سوار شدی ؟
چشمام گرد شدن و سرمو پایین گرفتم . دوچرخه ای که سوارش بودم قهوه ای گوشتی بود . مال من که جگریه !
گیج شدم و بی حواس داشتم قضیه رو هندل میکردم که تا به خودم اومدم ، محکم خوردم توی بلوار و با سر پرت شدم توی چمنای تازه آب خورده . جیغم درومد و زانومو بغل گرفتم . از دردش هیسی کشیدم که صدای استاد توی گوشم پخش شد : دیار ؟ دیار چی شد ؟ الو .. الو ...
تماس قطع شد و من با درد لبامو روی هم فشار دادم . لب پایینم با کشیده شدن روی چمنا پاره شده بود و به همین خاطر طعم فلزی خون توی دهنم پیچید . ذهنم کار افتاد و یادم اومد که دوچرخه مال من نیست !
بیخیال بدن درد و آسیب هام شدم و هول زده دوچرخه رو از روی زمین برداشتم و چک کردم . سالم بود . فقط من تیکه پاره شدم بودم . نگاهی به سر و وضع خودم انداختم . شلوارم از روی زانو پاره شده بود و لباسام خیس از آب سبز چمن و گل بودن ، کلاهم دو متر اونور تر از خودم افتاده بود و کیفم حالا فقط یه بند داشت و بند دیگش پاره شده بود .
با سوزش زانوم و آرنجم توجهم بهشون جلب شد و فهمیدم داره ازشون خون میاد . لبمو توی دهنم کشیدم و خونشو مک زدم . چیزامو از روی چمنا جمع کردم و با درد سوار دوچرخه ای که معلوم نبود مال کیه شدم اما نتونستم درست رکاب بزنم . خودمو توی پیاده رو کشوندم و باقی راهو لنگون لنگون رفتم تا رسیدم به سالن .
- ۱۲۵
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط