{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به تو من خیره می گردم ؛

به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم
دیدگاه ها (۳)

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

به تو من خیره می گردم ؛به این جنگلبه این برکهبه خط نور به ای...

به تو من خیره می گردم ؛به این جنگل ...به این برکه ...به خط ن...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم … به تو من خیره می ...

- ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ... به تو من خیره می...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ... به تو من خیره می گ...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ... به تو من خیره م...

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ... به تو من خیره می گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط