{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست روی نقطه حساسش گذاشته بودم

دست روی نقطه حساسش گذاشته بودم .
سرش را بلند کرد و به چشم هایم خیره شد ، سالها بود که این طور به هم زل نزده بودیم .
دنبال چیز تازه ای در چهره اش می گشتم .
شاید جوانی مان ... .
دیدگاه ها (۰)

خیلی ها ....برای یلدا شعر گفته اند...با خودم فکر کردم...چه ب...

نیستی کنارم اسیر خانه شده ام تا خلق نبیند این تنهایی و دلتنگ...

بشارت می دهد هر دم عصای پیر در دستم که مرگ اینجاست ، یا اینج...

»بیکران پیداست«ذهنم اسیر هزار تویی ناپیداست که از هر طرف آغا...

تو اون دنیا می بینمت:) p8

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁴"با حس گرمایی روی پاش دستش رو از صورتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط