پارت
پارت ۸۳۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نه...
_/خوبه...
_بریم ایون ...
_/وایسا نه...شاهین قطعا ملیو به چیزی تحدید کرده که صداشون در نمیاد... تو برو...من اینجام...ملی اینارم پیدا کردین بیا...
_اخه...
_/اخه نداره برو ارمین...
_نه باید بیای...
_/لج نکن ارمین...
_حرف نباشه...
با اخم دستمو گرفت پشتش راه افتادم...
وارد ایون شد...چشم شیخه افتاد بهم چشماش رنگ ترس گرفت...امیرو و ارمانم بودن اونجا...
_وقتی زن من اینجاست یعنی افراد دیگه ایم هستن...
_/نمیدونم دارین از چی حرف میزنین توی این عمارت هر روز هزار نفر میان میرن...اگه قرار باشه از همه شون خبر داشته باشم باید کارمو ول کنم به رفت امدا برسم...!
ارمان:شیخ خودت میدونی تاوان دروغ گفتن چیه!
_/دروغی ندارم بهتون بگم...!
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_نه...
_/خوبه...
_بریم ایون ...
_/وایسا نه...شاهین قطعا ملیو به چیزی تحدید کرده که صداشون در نمیاد... تو برو...من اینجام...ملی اینارم پیدا کردین بیا...
_اخه...
_/اخه نداره برو ارمین...
_نه باید بیای...
_/لج نکن ارمین...
_حرف نباشه...
با اخم دستمو گرفت پشتش راه افتادم...
وارد ایون شد...چشم شیخه افتاد بهم چشماش رنگ ترس گرفت...امیرو و ارمانم بودن اونجا...
_وقتی زن من اینجاست یعنی افراد دیگه ایم هستن...
_/نمیدونم دارین از چی حرف میزنین توی این عمارت هر روز هزار نفر میان میرن...اگه قرار باشه از همه شون خبر داشته باشم باید کارمو ول کنم به رفت امدا برسم...!
ارمان:شیخ خودت میدونی تاوان دروغ گفتن چیه!
_/دروغی ندارم بهتون بگم...!
- ۳.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط