پارت

پارت ۳۰

خ حالا یکم از خودم براتون بگم خخ
من امیره آریانی پسره دومه بابام
وجدان: خوب شد گفتی فک میکردیم پسره دوم عمتی

خب اینو ولش کنین داشتم میگفتم بابام راستین آریانی که دو سالی میشه از پیشمون رفته من یه برادر دو قلو داشتم که از خودم چند دقیقه بزرگتر بود و بچه ی اول حساب میشد آرزوش بود فرانسه درس بخونه و استاد شه اگه میگم آرزوش بود واسه اینه که آرزوشو با خودش زیر خاک برد
آرمان داداشم تو سن ۲۲ سالگی از پیشمون رفت اونم بخاطر یه تبه ساده که به تشنج کشید و درجا نفس تنها برادر و حامی مو قطع کرد
از اون بعد من شدم جانشینش با خودم عهد کردم به همه ی آرزوهاش برسونمش اول رفتم فرانسه دقیقا فردای چهلم داداشیم آرمان رفتم ،رفتم که با مدرک فرانسه برگردم و تدریس کنم دو سال بود رفته بودم ۲۴ سالم شده بود اونجا با نیک دوست شدم رفیقی که غم آرمانو برام سبک تر کرد
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳۱۲۴ سالم بود که درست روزه سال دوم برادرم مادرم زنگ زد ...

😐 😂 😂 چهارشنبه سوریتون لی لی لی مبارک😐 😂 😂 ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

پارت ۲۹امیر:اسمش جشن برگشتن من بود ولی حواسشون به همه بود جز...

فن پیج ماکـــ❤ ـان بندفالو شه پیلیــ😄 ـــز @macan.Band

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط