پارت

پارت ۲۹

امیر:

اسمش جشن برگشتن من بود ولی حواسشون به همه بود جز من 😐 😐 😂
اون دختر زامبی هم که واقعا داشت میخورد منو پوووف خوب شد نفس نجاتم دادا
این دختره نفسم معمایی واسه خودشه ها یه بار میزنه منو یه بار باهام میرقصع
-برو خداتو شکر کن اگه نبود و باز قیافه میگرفت که الان دختره آویزونت بود
صدای وجدانه خفتم بود که عرض اندام کرد
من:بهههه چه عجب یه جایی به دردم خوردی
وجدان: بی لیاقت من همیشه به دردت میخوردم
و میخورم
من: باشه برو دلتو خوش کن
وجدان: نفهمه بی لیاقت
من: خفهههههه
خب اهم اهم یه دفعه نگید خود درگیری دارما نه فقط یکم با وجدانم کنار نمیام ولی خب شب خوبی بود درباره نفسم که خب
اصلا چرا باید درباره اون نظر بدم باو فقط که خوب میرقصید همین
وجدان: یوهاهاااا
من: خفه بمیرررررر
خب خوب میرقصید دیگه همه خوب میرقصن من خوب میرقصم نفس خوب میرقصه عمم خوب میرقصه وجدانم خوب میرقصه خب طبیعیه
دیدگاه ها (۴)

پارت ۳۰خ حالا یکم از خودم براتون بگم خخمن امیره آریانی پسره ...

پارت ۳۱۲۴ سالم بود که درست روزه سال دوم برادرم مادرم زنگ زد ...

فن پیج ماکـــ❤ ـان بندفالو شه پیلیــ😄 ـــز @macan.Band

پارت۲۸نه پس فقط خودت حالیتهههههصدای نفس بود که انگاری فکرمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط