{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها بودیم در آن خانه ی کوچک

تنها بودیم در آن خانه ی کوچک
از پشت سر چشم هایت را گرفتم
وباخنده نام خودم را پرسیدم
این برای من فقط یک شوخی بود
اما تو واقعا فکر کردی...
کیانوش خان محمدی
دیدگاه ها (۱)

اع چرا ویسگون اینطوری شده؟

بعضیا همه چی دارن جز لیاقتبعضیا هم هیچ چیز ندارن جز لیاقت......

خدا امید و خواب رابرای جبران غم های زندگی به ما ارزانی داشته...

گاه آنکس که به رفتن چمدان میبنددرفتنی نیستدو چشم نگران میخوا...

برگشتممم... سلام به پرنسس های مننن،تصمیم گرفتم که دوباره برگ...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

پسرم چه قشنگ دختره رو با خاک یکسان کرد 😂ولی جدا از اون باید ...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

من برای نجات خودم👤به هر چیزی چنگ زدم..💘به آدم ها🧔🧕به دنیا🌏به...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط