ویو انا

『𝕃𝕠𝕧𝕖 𝕞𝕖 』
ℙ𝕒𝕣𝕥 𝟞
ویو* انا
امروز رفتم شرکت
چه عجیب این سری دقیق امدم و دیر نکردم
عجب تر اینه که خبری یوزی هم نیست
رفتم کافه شرکت دیدم یوری و سه هیون قرمز شدن دارن به هم نگاه می کنن سونگ هو هم بقلشون بود رفتم بقلش و گفتم
انا : فهمیدم دیروز چه اتفاقی افتاده
سونگ هو : معلوم نیست او راستی برای من امروز قهوه و شکر اضافه می خوام
انا : الان برا می اورم
وای خدا امروز واقعا روز عجیبیه
انا : بیا اینم قهوت برای اونا هم درست کردم هر وقت به خودشون امدن بهشون بده
سونگ هو : باشه

رفتم سر میرم که دوباره پسر اقای کیم رو دیدم

ویو *ته یونگ

ته یونگ : پدر دوباره ازم چی می خوای؟
اقا کیم : می خوام از لینا جدا بشی
تهیونگ : امکان نداره ( با داد)
اقای کیم : حتی اگه به قیمت جونش تموم بشه
تهیونگ : پدر ازت متنفرمم

حالا چی کار کنم
اعصابم خیلی خورد شد
اصلا چرا نباید می اومدم
رفتم روی پشت بوم از وقتی بچه بودم وقتی پدرم می اوردم شرکت می رفتم اینجا خیلی جای قشنگیه

( ویو* ا/ت)

بهم خبر یکی از دوستان که امریکا بود مرده
خیلی حالم بد بود
رفتم به یوری گفتم چی شده
یوری : اشکال نداره می خوای بری بیرون یک ذره به کلت باد بخوره
انا : نه اخه نگهبانا بدون هماهنگی با اقای کیم اجازه نمیده خیلی از کارمندا برن بیرون





حمایت....... 🖤؟
دیدگاه ها (۲۷)

بچه ها میشه ایده برای سناریو بدین می خوام سناریو بنویسم

بچه ها 😭😭😭 ببخشید این چند روز نبودم من تمام حافظه گوشیم پاک شده و الان واقعا بدبخت شدم نمی دونن چیکار کنم ولی قول میدم هر وقت کارم درست شد براتون دوباره بزارم😖😞😓

بچه ها ببخشید امروز وقت نکردم بنویسم فردا دو تا پارت می زارم...

۱_سه هیون ۲_ سونگ هو ۳_انا ۴_یوری

اما من عاشقتم!پارت ۶ ویو ته به اجوما گفتم براش غذا ببره و به...

دوست دختر اجاره ای

ویو ا /تکه یهو دستش رو گذاشت روی رون پام و فشار داد و گفت بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط