◦•●◉✿ پارت بیست و چهارم✿◉●•◦
◦•●◉✿ پارت بیست و چهارم✿◉●•◦
آنیا رفت مدرسه....
آنیا : سلام بکی.
بکی : سلام 🤗
آنیا : دیروز خیلی خوش گذشت 😁
بکی : آره 😅
هی آنیا چرا همه اونجا جمع شدن؟
آنیا : بیا بریم ببینیم 👀
.....
صدای همهمه می اومد 🗣️
آنیا و بکی جلو رفتن....
بکی : نگاه کن امروز ورزش نداریم 😭
آنیا : اون به جهنم فردا امتحان داریم 😳
بکی : 😅
....
آنیا و بکی رفتن سر کلاس...
آقای هندرسون : سلام بچه ها 😌
چون فردا امتحان داریم این دو زنگ رو بدون زنگ تفریح درس میخونیم، هر سوالی داشتید از من بپرسید ☺
....
آقای هندرسون شروع کرد به درس دادن و پاسخ دادن به سوالات بچه ها 👌
....
مدرسه تموم شد..
بکی : فردا میبینمت آنیا.
آنیا : باشه... باشه 🥱
....
آنیا رفت خونه ...
آنیا میخواست سریع فرار کنه و هیچ چیزی رو به لوید و یور نگه...
لوید : چه خبر ☺
آنیا : هیچی بابا 😎
خوابم میاد 😪
لوید : باشه برو بخواب تا بعد بیای واسه امتحانت درس بخونیم 😎
آنیا : 🤯😳
تو از کجا فهمیدی ( داخل ذهنش )
لوید : تو امتحان خبری از ذهن خوندن نیست 🥲
آنیا : باشه باشه 😶
من برم بخوابم 😃
یور : باشه عزیزم ☺
....
آنیا رفت تو اتاق و خوابید...
یک ساعت بعد بیدار شد 😶
دید یوری اونجاست 😳
یوری : سلام خانم کوچولو ☺
آنیا : سلامم 👌😃
یوری : تا برم لباسامو عوض کنم تو یکم بشین 🩷
آنیا : وایسا یکم دهنشو بخونم(داخل ذهنش)
.....
یوری اومد و تا شب با آنیا درس کار کرد و بعد شام رو خورد و رفت 🗣️
.....
لوید : خب بگو ببینم چی تو ذهنش بود 😏
آنیا : رفته توی پلیس مخفی 😎
لوید : ای وای 😫
یور : از دست این 🙄
آنیا : تازه عاشقم شده 😎
یور : 😳
لوید : 😳
کی؟؟
....
آنیا رفت مدرسه....
آنیا : سلام بکی.
بکی : سلام 🤗
آنیا : دیروز خیلی خوش گذشت 😁
بکی : آره 😅
هی آنیا چرا همه اونجا جمع شدن؟
آنیا : بیا بریم ببینیم 👀
.....
صدای همهمه می اومد 🗣️
آنیا و بکی جلو رفتن....
بکی : نگاه کن امروز ورزش نداریم 😭
آنیا : اون به جهنم فردا امتحان داریم 😳
بکی : 😅
....
آنیا و بکی رفتن سر کلاس...
آقای هندرسون : سلام بچه ها 😌
چون فردا امتحان داریم این دو زنگ رو بدون زنگ تفریح درس میخونیم، هر سوالی داشتید از من بپرسید ☺
....
آقای هندرسون شروع کرد به درس دادن و پاسخ دادن به سوالات بچه ها 👌
....
مدرسه تموم شد..
بکی : فردا میبینمت آنیا.
آنیا : باشه... باشه 🥱
....
آنیا رفت خونه ...
آنیا میخواست سریع فرار کنه و هیچ چیزی رو به لوید و یور نگه...
لوید : چه خبر ☺
آنیا : هیچی بابا 😎
خوابم میاد 😪
لوید : باشه برو بخواب تا بعد بیای واسه امتحانت درس بخونیم 😎
آنیا : 🤯😳
تو از کجا فهمیدی ( داخل ذهنش )
لوید : تو امتحان خبری از ذهن خوندن نیست 🥲
آنیا : باشه باشه 😶
من برم بخوابم 😃
یور : باشه عزیزم ☺
....
آنیا رفت تو اتاق و خوابید...
یک ساعت بعد بیدار شد 😶
دید یوری اونجاست 😳
یوری : سلام خانم کوچولو ☺
آنیا : سلامم 👌😃
یوری : تا برم لباسامو عوض کنم تو یکم بشین 🩷
آنیا : وایسا یکم دهنشو بخونم(داخل ذهنش)
.....
یوری اومد و تا شب با آنیا درس کار کرد و بعد شام رو خورد و رفت 🗣️
.....
لوید : خب بگو ببینم چی تو ذهنش بود 😏
آنیا : رفته توی پلیس مخفی 😎
لوید : ای وای 😫
یور : از دست این 🙄
آنیا : تازه عاشقم شده 😎
یور : 😳
لوید : 😳
کی؟؟
....
- ۱.۱k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط