زنبوریعلیمدرسه
زنبوریعلی|مدرسه
واییی امروز مدرسه خیلی خوش گذشت
سفره انقلاب داشتیم
یه رمانه واسه خودش
همکلاسیم+
خودم-
دوستم×
اون یکی دوستم÷
راوی:برای سفره انقلاب میز هارو ردیف گذاشتیم، غذا خوردیم
بعدش زنگ تفریح خورد ما هم روی میزا دراز کشیده بودیم...
+الان میرم یه خانم مدیر میگمم
راوی: رفت تا وسط راه ولی بقیه بچه ها اوردنش کلاس
×چرا رفتی به مدیر گفتی ها؟ ( جیغ)
+دوست داشتم
-ما همیشه بهت کمک میکردیم که بقیه اذیتت نکنن حالا داری ادم فروشی میکنی؟
+بتیتیمیلنسدی( معلوم نیست چی گفت)
راوی:دوستم میخواست بهش سیلی بزنه ولی نزد
-لال شو فقط... چق( صدای سیلی)
راوی :گریه گریه.... زنگ کلاس خورد معلم اومد طرف دوستم رو گرفت و حق رو داد به دوستم
زنگ خونه... دین دین دین
(مامان همکلاسیم رو با%نشون میدم)
%چیشده چرا گریه میکنی( معلم دعواش هم کرده بود)
+هیچی
%چیشده شما میدونین؟
×در شانم نیست به زبون بیارم
%اها در شان تو نیست تو خودت مارمولکی
×من .. مارمولکم؟( با خنده)
÷لطفا درست حرف بزنین
-حرف دهنتو بفهم( داد)
راوی:مامان همکلاسیم دست همکلاسیم رو گرفت و وقتی داشت میرفت دفتر مدیر یهو... خودم با داد وسط راهرو گفتم...
-یه بزرگتری گفتن یه کوچیک تری گفتن تو همونم بلد نیستی! خاک تو سر تو بچت
و بعدش رو هم نمیدونم 🔪چی شد
تمام
واییی امروز مدرسه خیلی خوش گذشت
سفره انقلاب داشتیم
یه رمانه واسه خودش
همکلاسیم+
خودم-
دوستم×
اون یکی دوستم÷
راوی:برای سفره انقلاب میز هارو ردیف گذاشتیم، غذا خوردیم
بعدش زنگ تفریح خورد ما هم روی میزا دراز کشیده بودیم...
+الان میرم یه خانم مدیر میگمم
راوی: رفت تا وسط راه ولی بقیه بچه ها اوردنش کلاس
×چرا رفتی به مدیر گفتی ها؟ ( جیغ)
+دوست داشتم
-ما همیشه بهت کمک میکردیم که بقیه اذیتت نکنن حالا داری ادم فروشی میکنی؟
+بتیتیمیلنسدی( معلوم نیست چی گفت)
راوی:دوستم میخواست بهش سیلی بزنه ولی نزد
-لال شو فقط... چق( صدای سیلی)
راوی :گریه گریه.... زنگ کلاس خورد معلم اومد طرف دوستم رو گرفت و حق رو داد به دوستم
زنگ خونه... دین دین دین
(مامان همکلاسیم رو با%نشون میدم)
%چیشده چرا گریه میکنی( معلم دعواش هم کرده بود)
+هیچی
%چیشده شما میدونین؟
×در شانم نیست به زبون بیارم
%اها در شان تو نیست تو خودت مارمولکی
×من .. مارمولکم؟( با خنده)
÷لطفا درست حرف بزنین
-حرف دهنتو بفهم( داد)
راوی:مامان همکلاسیم دست همکلاسیم رو گرفت و وقتی داشت میرفت دفتر مدیر یهو... خودم با داد وسط راهرو گفتم...
-یه بزرگتری گفتن یه کوچیک تری گفتن تو همونم بلد نیستی! خاک تو سر تو بچت
و بعدش رو هم نمیدونم 🔪چی شد
تمام
- ۱.۶k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط