{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فدای سرمان که

فدای سرمان که
هر کس را آدم حساب کردیم
خرد و خمیرمان کرد و رفت...
فدای سرمان که همه احساسمان را گذاشتیم
برای کسانی که بزک دوزکی بیش نبودند...
گله و شکایتی هم نداریم از کسی
تقصیر حواس پرت خودمان بود!
به هر حال یک روز
باید سرمان به سنگ می خورد!
برای یک آغاز دوباره
تا حال خوبمان را پیدا کنیم
دو دستی بچسبیم و ولش نکنیم...!
دیدگاه ها (۱)

دستهایت را....زیر تنهاییم ستون کن...که من...از آوارگی بی تو ...

صباح الخیر یمه تلـگی ابنچ جایگومی من الگبر وبلهفه شمینی صباح...

خواستم بگویماما نشددیدم خاطره شد از همان لحظه شروعجایی مثلنق...

سحر تو راهه و تو دوباره بی تابی چه مرگته دل من چرا نمیخوابی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط