{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حمام نمره اومدیم بیرون ...

از حمام نمره اومدیم بیرون ...
توی برف خانمی بساط کیسه و لیف و ... دستش گرفته بود ...
رفت جلو و نصف لیف و کیسه و جوراب های اون خانم را خرید ...
تعجب کردم گفتم : واسه کی میخری !؟ ما که تازه از حمام اومدیم بیرون ، اونوقت چرا اینهمه زیاد ...!؟؟
گفت : اگه من و تو ازش نخریم ، کی ازش بخره ؟
اون توی این سرما برای حفظ شرافت و ناموسش ایستاده ، وگرنه می تونست توی بغل یکی ، توی یه جای گرم و نرم فاحشگی کنه ...!
پس بخر و بخریم تا اونهم با شرافت زندگی کنه ...!
برگشت و کل خریدش را گذاشت توی حمام و گفت : نصرت اینها را بذار دم دست ، به مردم بگو صلواتیه ...!

روحش شاد ، جهان پهلوان تختی ...
دیدگاه ها (۳۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

سناریو سانزو

ز حمام نمره اومدیم بیرونتوی برف خانومی محجبه بساط کیسه و لیف...

از گرمابه اومدیم بیرون، توی برف خانومی محجبه بساط کیسه و لیف...

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد.خانومی جوون و محج...

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و مح...

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط