شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم

شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم
رک گفته ام که پيش تو، زانو نمی زنم
من يک ستاره ام ولی از بس که خسته ام
بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم
«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم
اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم
من بامداد چشم تو را رسم می کنم
مانند تو مداد به ابرو نمی زنم
مانند گردباد که سلطان بادهاست
حرف تو را بدون هياهو نمی زنم
سوگند می خورم به تو که قبله ام شدی
من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم
من جار می زنم که تو را دوست داشتم
اما برای قافيه، جارو نمی زنم
هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند
من دست رد به سينه ی آهو نمی زنم
زنگين و بی اراده و بی استفاده ام
با تيغ کهنه ی سخنم «مو» نمی زنم...


#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

ﮔﻞ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﺖ ﭼﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻟﻒ ﺷﺐ ﺑﯿﺎﺭﺍﯾﻢﭼﺮﺍﻍ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺭ...

مردّد نمان به پرتابِ سنگ...

بس که من با درد هجرانت مدارا کرده امخویش را در حلقه ی عشاق ر...

گرچه هنگام سفر ،جاده ها جانکاه اندروی نقشه ،همه ی فاصله ها ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط