{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
کارن تورو برد داخل عمارتش
تو توی ذهنت: تا از اینجا فرار نکنم
تو یه نقشه کشیدی نقشت این بود که اعتمادش رو جلب کنی بعد وقتی خونه نبود فرار کنی
بعد چند روز
تو: خب الان خونه نیست بهتره فرار کنم
تو رفتی تا در رو باز کردی کارن اومد و گفت
کارن: کجا با این عجله فکر کردی خرم
تو: اره فکر کردم خری و درست فکر کردم
تو از لای پای کارن فرار کردی
نویسنده: نگید بادیگارد ها کجا بودن 😂
ادامه در پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم تو: باز یه روز خسته کننده باید برم دانشگاه تو رفتی...

پارت اول رمان نقش اصلی ها جونگ کوک اسمت میاکارن خلاصه ی داس...

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

#My_company_model پارت 32ویو بینا یک سال زود گذشت من یه بچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط