{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واقعا دلم نیومد براتون نزارمش 🥺🙂

واقعا دلم نیومد براتون نزارمش 🥺🙂
پارت ۴
ویو ات
که زنه امد

زنه: بیا تو حیاط اون مافیا امده

ویو ات
رفتم تو حیاط ا..اون همون مرده بود ، ا..این امکان نداره وایییی منو انتخاب نکنه یه وقت

زنه: خوش امدین....آقایه مین یونگی

یونگی: ممنون.....( سرد)

ویو آدمین
یونگی همینجوری داشت دنباله ات میگشت که اتو پیدا کرد و به سرپرستی گرفتش اتم توی ذهنش داشت همینجوری غرغر میکرد

یونگی: رسیدیم

ویو ات
از ماشین امدم پایین و وارد عمارت شدم واییییی این عمارت عالییههه همش تمش سیاه بود و منم عاشق سیاه بودم

یونگی رو به خدمتکار: برو وسایله هارو بیار و ایشونو به اتاقش راهنمایی کن

خدمتکار: چشم

ویو آدمین
خدمتکار اتو به اتاقش راهنمایی کرد کمی بعد یونگی وارد اتاقش شد

یونگی: خب خب خب...اسمت چیه ؟

ات: پارک اتم... ولی الان دیگه میشم مین ات

یونگی: چند سالته ؟

ات: 14

یونگی: خب ات اینجا چند تا قانون داره و سرپیچی از قانون های من مساوی میشه با مرگ
۱_ با خدمتکارا گرم نمی‌گیری
۲_ برای هر کاری باید اجازه بگیری
۳_ حق بیرون رفتن نداری
و 4_ به اتاق سوم نمیری
همین...سوالی نداری ؟؟

ات: نه

یونگی: باش...پس من رفتم استراحت کن

۹:۰۰شب

ویو ات
هوففففففففف الان چیکار کنم خیلی قلبم درد میکنه یادم رفته قرصامو بیارم ، همینجوری داشتم فکر میکردم که........
دیدگاه ها (۲۴)

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁹سه‌جین : آخ جون منو بکش ... آقا...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

فرشته مرگ منویو فردا صبح ویو الیناصدای زنگ اومد و از خواب پا...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁶مادرجون با لقمه ای از مربا و کر...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط