{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب است

شب است
و خنجر های بی کسی
چنان در شعرم
فرو رفته
که جراحتی عمیق
بر پوست واژه ها
خودنمایی می کند ...
دیدگاه ها (۱)

بی تو دیده ی جان رابسته ام ز بینایی....#

دلتنگی عاقبت همان دلی بود که به نگاهی دچار شد ...و من زاده...

باز در ...خلوت من...دست خیال...صورت شاد تو را نقش نمود...

خانه گُل دادهشمعدانی هادو برابرِ آینه شکوفه زده اندخودم هم ج...

کپشن

رنگ قرمز بر می دارمبه سیاهی های زندگی می پاشمشعرم سبز می شود...

خنجر های بیشماری در من فرو رفته اند. وقتی گلی به من تعارف می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط