{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چپتر هفتم

چپتر هفتم
دروغ شیرین

مطمئن تو از من هم بهتر میشی یک دختر فوق العاده میشی .
ساعات روز میگذرن
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
هنوز نیومده . دارم میترسم ، یعنی ترسیدیم کل بعد از ظهر رو به همراه یونا در باغ گذراندم و درنهایت یونا از خستگی مقابل تلویزیون غش کرد . در اغوشم میگیرمش و به سمت اتاق راه میوفتم طول راهرو را حرکت میکنم و مقابل در اتاقمان می ایستم با کمرم به در فشار وارد میکنم تا باز بشه و نگاهم را به زمین میدوزم . اون چیه ؟ اون لکه ! سرگیجه میگیرم و یکباره به خودم می ایم و وارد اتاق می شوم و یونا را روی تخت میگذارم . اون لکه چی بود؟ قرمز بود . خونه؟ بلایی سر چان اومده؟
با عجله از اتاق خارج میشوم و به سمت اتاق کار چان میدوم بدون اجازه و با عجله در را باز میکنم و بلند میگویم صدایش می زنم : چان؟ چان؟ کریستوفر کجایی؟
صدای ناله ای از سمت مبلی که پشت به در و من قرار داشت میشنوم وارد اتاق میشوم تا به سمتش بروم اما یکهو کفشم روی یک مایع میرود یک مایع لزج . تمام بدنم یخ میزند و چشمانم اروم به پایین میروند زیر پام پر از اونه . دستام بهش اغشته شده . رد دست روی دیوار . اون روی زمین مثل رود روان شده به سمت همون مبل . به دستگیره ی در نگاهی می اندازم و چشمان تار میشوند دستگیره در قرمزه !
~~~~~~
حیحیحیییی در خماری بمونیننن 😈🤡
نظراتتون خوشحالم میکنن 🙃🫠✨️
دیدگاه ها (۵)

دستگیره در قرمزه ! صدای ناله ! دوباره ! از سمت مبل ! تمام بد...

خب اولا که سلام بهتون فرشته ها من پانیا هستم ولی خب خیلیا من...

چپتر ششم دروغ شیرین روز ها پشت هم میگذرند انگار در یک حلقه گ...

چپتر پنجمدروغ شیرین انقدر اشک ریختم که بدون اینکه خودم متوجه...

چپتر نهم دروغ شیرین چشمانش دوباره روی هم گذاشته میشوند و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط