فیک ستاره من(پارت55)
فیک ستاره من(پارت55)
راستی اینو بهتون نگفتم جیمین قبلا بخاطر بیماری روانی تو یه تیمارستان بستری بوده و اینکه حالش خوب بود گذاشتن بره و تو ادامه فیک مریضی جیمین دباره شروع میشه.....
که جیمین دستشو گرفت
جیمین: به خدا توضیح میدم برات
(درحالی که قطره ای از اشک برچشمان جیمین میریزد(فردوسی باشه🚬🗿))
ا. ت دستش رو پس زد رفت بالا وسایلش گرفت رفت و در رو کوبند
جیمین افتاد زمین
جیمین: همه میتونید برید مرخصید
اوجوما: حالتون خوبه اقای پارک
جیمین: گمشیددد (عربده)
همه با ترس رفتن
شب شد جیمین ازصبح رو کاناپه اش دراز کشیده بود و گریه میکردو مشروب میخوردو به سقف زل زده بود چشماش قرمز شده بود(یکی از علامتای برگشت بیماری روانیش🎀🤓)
تمام رگ های گردنش زده بود بیرون پوست دستاشو کنده بود سکوت عمارت بزرگ پارک را فرا گرفته بود الان فقط جیمین بود صدای تیک تاک ساعت سکوت خونه رو میشکوند همه چی اروم بود که صدای در خونه به صدا در امد جیمین بلند شد رفت در را باز کرد که لانا رو دید
لانا: ددی جونمم خونه تنهایی؟ چرا قیافت اینجوری شده؟
لانا امد داخل در بست
لانا: عام چرا ناراحتی باید خوشحال باشی که اون جنده الان دیگه رفته
جیمین فقط نفس نفس میزد با چشمای قرمزش به لانا زل زده بود
لانا گونه جیمین رو بوسید
لانا: به عنوان دوست دخترت میگم باید بری بخوابی
قیافه جیمین با بوسه نرم شد لانا هم که گول خورده بود پوزخندی زد چون فک کرد نقشه اش حالا گرفته
لانا: خیلی خوب شد که با اون جنده کات کردی.... لیاقتتو نداشت
یهو جیمین با دستای عضلانی اش گردن لانا رو گرفت محکم فشار داد
لانا: ااه د. ددی ولم کن تو. تو توروخدا ددی
جیمین محکم لانا رو به دیوار میکوبند انقدر کوبند که از سر لانا خون امد از شدت ظربه و خفه گی جانش را از دست داد(گناهه داشت🥺)
جیمین جنازه لانا رو گرفت برد به اتاق در مشکی
(ببینید خونه جیمین سه تا در مخصوص داره در قرمز برای کارای اهم اهم در بنفش برای شکنجه عادی و در مشکی برای تیکه تیکه کردن ادما شکنجه های خیلی شدید ادما. کندن پوست یا رنده کردن انسان ها و خلاصه.....)
و هرچقدر میتونست با دستگاه های اونجا جنازشو خاکستر کرد دستکش خونی اش را یه جا انداخت رفت رو مبل افتاد
جیمین یه لیوان شراب ریخت سر کشید خندید درحالی که از چشمانش اشک میومد
جیمین: هر کسی بخواد فرشته کوچولومو ازم بگیره یه کاری میکنم که نتونه بعد کارش یه ثانیه هم نفس بکشه ..... برش میگردونم
(این مریضی جیمین اینجوری که نشون نمیده که جیمین روانی ولی وقتی اعصبانی بشه نشون میده)
جیمین همینجوری رو کاناپه خوابش برد
ویو ا. ت
با گریه رفتم تاکسی گرفتم رفتم خونه جئونگ در زدم محکم
جئونگ در باز کرد
جئونگ: به ابجی گل من... چراا داری گریه میکنی کی اذیتت کرده
ا. ت امد داخل رفت تو اتاق نشیمن
جئونگ در بست و همراهش رفت
ا. ت گریه کرد
جئونگ: چیشده
ا. ت: اون لانا کثافت هق همه رو به جز من به تولدش دعوت کرد هق میدونستم یه نقشه ای داره هق جیمین که رفت اونجا هق تا صبحش نیومد هق صبحش از یه شماره ناشناس برام چندتا عکس فرستاده شد هق اون عکسای اهم هق جیمینو هق لانا بود هققق
جئونگ: گریه نکن دختر پسر ارزش گریه کردن نداره از اولشم میدونستم خیانتکاره
جئونگ: بزار زنگ بزنم یونا بیاد
ا. ت: نه نه الان نه فردا بهش هق میگم
جئونگ: باشه دختر چیزی نیست گریه نکن
اون شب همه چی بین ا. ت. جئونگ خوب گذاشت خوشبختانه جئونگ تونست تا حدودی حال ا. ت رو خوب کنه
(فردا صبح تو مدرسه)
راستی اینو بهتون نگفتم جیمین قبلا بخاطر بیماری روانی تو یه تیمارستان بستری بوده و اینکه حالش خوب بود گذاشتن بره و تو ادامه فیک مریضی جیمین دباره شروع میشه.....
که جیمین دستشو گرفت
جیمین: به خدا توضیح میدم برات
(درحالی که قطره ای از اشک برچشمان جیمین میریزد(فردوسی باشه🚬🗿))
ا. ت دستش رو پس زد رفت بالا وسایلش گرفت رفت و در رو کوبند
جیمین افتاد زمین
جیمین: همه میتونید برید مرخصید
اوجوما: حالتون خوبه اقای پارک
جیمین: گمشیددد (عربده)
همه با ترس رفتن
شب شد جیمین ازصبح رو کاناپه اش دراز کشیده بود و گریه میکردو مشروب میخوردو به سقف زل زده بود چشماش قرمز شده بود(یکی از علامتای برگشت بیماری روانیش🎀🤓)
تمام رگ های گردنش زده بود بیرون پوست دستاشو کنده بود سکوت عمارت بزرگ پارک را فرا گرفته بود الان فقط جیمین بود صدای تیک تاک ساعت سکوت خونه رو میشکوند همه چی اروم بود که صدای در خونه به صدا در امد جیمین بلند شد رفت در را باز کرد که لانا رو دید
لانا: ددی جونمم خونه تنهایی؟ چرا قیافت اینجوری شده؟
لانا امد داخل در بست
لانا: عام چرا ناراحتی باید خوشحال باشی که اون جنده الان دیگه رفته
جیمین فقط نفس نفس میزد با چشمای قرمزش به لانا زل زده بود
لانا گونه جیمین رو بوسید
لانا: به عنوان دوست دخترت میگم باید بری بخوابی
قیافه جیمین با بوسه نرم شد لانا هم که گول خورده بود پوزخندی زد چون فک کرد نقشه اش حالا گرفته
لانا: خیلی خوب شد که با اون جنده کات کردی.... لیاقتتو نداشت
یهو جیمین با دستای عضلانی اش گردن لانا رو گرفت محکم فشار داد
لانا: ااه د. ددی ولم کن تو. تو توروخدا ددی
جیمین محکم لانا رو به دیوار میکوبند انقدر کوبند که از سر لانا خون امد از شدت ظربه و خفه گی جانش را از دست داد(گناهه داشت🥺)
جیمین جنازه لانا رو گرفت برد به اتاق در مشکی
(ببینید خونه جیمین سه تا در مخصوص داره در قرمز برای کارای اهم اهم در بنفش برای شکنجه عادی و در مشکی برای تیکه تیکه کردن ادما شکنجه های خیلی شدید ادما. کندن پوست یا رنده کردن انسان ها و خلاصه.....)
و هرچقدر میتونست با دستگاه های اونجا جنازشو خاکستر کرد دستکش خونی اش را یه جا انداخت رفت رو مبل افتاد
جیمین یه لیوان شراب ریخت سر کشید خندید درحالی که از چشمانش اشک میومد
جیمین: هر کسی بخواد فرشته کوچولومو ازم بگیره یه کاری میکنم که نتونه بعد کارش یه ثانیه هم نفس بکشه ..... برش میگردونم
(این مریضی جیمین اینجوری که نشون نمیده که جیمین روانی ولی وقتی اعصبانی بشه نشون میده)
جیمین همینجوری رو کاناپه خوابش برد
ویو ا. ت
با گریه رفتم تاکسی گرفتم رفتم خونه جئونگ در زدم محکم
جئونگ در باز کرد
جئونگ: به ابجی گل من... چراا داری گریه میکنی کی اذیتت کرده
ا. ت امد داخل رفت تو اتاق نشیمن
جئونگ در بست و همراهش رفت
ا. ت گریه کرد
جئونگ: چیشده
ا. ت: اون لانا کثافت هق همه رو به جز من به تولدش دعوت کرد هق میدونستم یه نقشه ای داره هق جیمین که رفت اونجا هق تا صبحش نیومد هق صبحش از یه شماره ناشناس برام چندتا عکس فرستاده شد هق اون عکسای اهم هق جیمینو هق لانا بود هققق
جئونگ: گریه نکن دختر پسر ارزش گریه کردن نداره از اولشم میدونستم خیانتکاره
جئونگ: بزار زنگ بزنم یونا بیاد
ا. ت: نه نه الان نه فردا بهش هق میگم
جئونگ: باشه دختر چیزی نیست گریه نکن
اون شب همه چی بین ا. ت. جئونگ خوب گذاشت خوشبختانه جئونگ تونست تا حدودی حال ا. ت رو خوب کنه
(فردا صبح تو مدرسه)
- ۷.۱k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط