{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم موهای بلندی داشت...

مادرم موهای بلندی داشت...
هر روز پشت پنجره می‌نشست
موهایش را می‌بافت،
شعر می‌خواند،
و منتظر پدر می‌ماند!

پدر که می‌آمد
تلویزیون را روشن می‌کرد
از شیب تورم بالا می‌رفت، زمین می‌خورد
و باز سعی می‌کرد جوابی برای 5+1 بیابد!

کشتگان عراق و سوریه را دفن می‌کرد
و از مادر سراغ شام را می‌گرفت!

و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می‌گذاشت،
گل‌های دامنش در آشپزخانه می‌پژمرد،
و چشم‌هایش پیاز خرد می‌کرد!

پشت پنجره نشسته‌ام
موهایم را می‌بافم
و به این فکر می‌کنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند!
دیدگاه ها (۳)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑سه روز برای الین مثل سه قرن گذ...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط