{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی در آغوش من بود چشمانش را میبست نمیدانم از احساس زیاد

وقتی در آغوش من بود چشمانش را میبست نمیدانم از احساس زیادش به من بود یا خود را در آغوش دیگری تصور میکرد...!
دیدگاه ها (۱)

شمع گل پروانه

مَن اگَر عاشقانه مینویسَم نه عاشقم نه مَعشوق کَسی فقط مینویس...

عشق یعنی خدا

برج

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

🔴قلب آدم درد میاد وقتی این حجم از استرس رو میبینه... این دخ...

نقطه ی آرامش

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

زندگی عشق است.باعشق،فرصت بخشیدبه یک،جفت در عین،حال،عشق را،هر...

📌استاد آیت‌الله محمدرضا عابدینی: تصور نکنیم خیانت به امام حس...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط