{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیزدهم | دوری

پارت سیزدهم | دوری

فردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه زندگی بدون رزا معنی ای نداره . خودش هم نمیدانست که کی یا چطور عاشق خط قرمز دوستش شده بود . او حتی نمیتوانست حتی یک روز را بدون رزا تصور کند .

به معنای واقعی وابسته ی او شده بود . ویلیام هم کم کم مشکوک شده بود . چون این یک روز رزا خیلی ساکت بود . ولی فکر میکرد که اشتباه میکند . پس قید تمام شک هایش را زد . ولی ته دلش هنوزم به این فکر میکرد که ایا چیزی بین رزا تهیونگ هست یا نه ؟؟؟
پآیآن پارت سیزدهم...💍🤍
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم | رضایتدو هفته از آن روز گذشته بود.در تمام این ...

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

بانو فالوشهه¿¡ ☆ @m.j_i.n ☆

پارت دوازدهم | اعترافعصر روز بعد...پارک کنار رودخانه‌ی «هان»...

پارت هشتم | رازی که نباید فاش می‌شدسه روز بعد...ویلیام و تهی...

پارت سوم | احساسی که نباید به وجود می‌آمدسه روز از شروع دانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط