{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک لحظه دلم خواست

یک لحظه دلم خواست
که پهلوی تو باشم

بی محکمه زندانی
بازوی تو باشم

پیچیده بہ پاےِ دڸِ مڹ
پیچش مویت،

تا باز زمیڹ خورده‌ی
گیسوی توباشم
‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎

‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌
دیدگاه ها (۰)

ڪَفٺمݜ :فانـوس مـاهمی دهد از چشم بیداری نشانڪَفٺ :اما در شبی...

تقدیــم مـی کنــــــــم بهترین گلهاےدوستی رابه همه همراه...

آمــدي آرامـشِ جـانم شديقبلہ گاهِ عشق و ایمانم شديآمـدي تنهـ...

دلم تنگه ببار بارونشریک گریه ے من باشبه جاے اون ڪه پیشم نیست...

چشمِ دِلم به سَمتِ حرم باز ميشود🕌بايک سلام صبحِ من آغاز میشو...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

مَعبودِ خَاموشِ مَن، مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لحظه‌هایی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط