مثل آن گل که به گلخانه بپیوست بیا

مثل آن گل که به گلخانه بپیوست بیا
دلم از دیدن روی تو چه تنگست بیا !

مثل یک ماه که در شب به دل آب افتاد
دل من منتظر آمدنت هست بیا

گر چه این کوچه ما هم گذرش تعطیل است
باز هم گاه به این کوچه ی بن بست بیا

خسته ام کاش بدانی که چه حالی دارم
خانه ام بی نفست مرده و سرد است بیا

مانده ام بر سر قولم ، اگر امکانش هست
جان من دیر نکن ، میروم از دست ، بیا
☘☘☘
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۵

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

Anya x Damian پارت۵۹

part 73 جیهوپ نشست پیش آلینا:« خسته شدی کوچولو؟»& اوهمجیهوپ ...

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۷جک با دیدن درب نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط