{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my man

my man
part:3
(ویو لیان)
ساعت ۷:۳۰
نوز خورشید از پنجره به صورتم تابید،کش و قوسی به خودم دادم بلند شدم رفتم سرویس کار های لازمم کردم امدم بیرون،از پله ها رفتم پایین که بابامو سر میز دیدم
لیان:صبح بخیر
پ.ل:صبح توام بخیر فندقم
سر میز نشستم و شروع کردم به خوردن صبحانه که بابا گفت
پ.ل:دخترم به جونگکوک گفتم بیاد دنبالت بری خرید لباس تولدت
لیان:ولی بابا من می خواستم تنها برم
پ.ل:قانون شماره ۵
لیان:پوزخندی زدم و گفتم،تنها رفتن ممنوعه
پ.ل:آفرین دخترم
لیان:جالبه من دیگه داره ۱۸ سالم میشه اونوقت هنوز داری عین بچه ها بامن رفتار میکنی
اجازه ندادم بابا صحبت کنه از سر میز بلند شدم رفتم بالا تو اتاقم ،ضد آفتاب ملایمی زدم آرایش نکردم چون حوصله نداشتم،موهامو باز گذاشتم ،پیراهن صورتی یواشی(صورتی یواش؟) پوشیدم که صدای زنگ در امد
خودشه غول بیابونی عزیزم امد ،رفتم پایین که دیدم دست به سینه منتظره
لیان:سلام
کوک:سلام فسقلی
اخمی کردم و به سمت ماشینش راه افتادم
در ماشینشو برام باز کرد منم نشست,خودشم نشست ماشینو استارت زد و به سمت مال حرکت کردیم
کوک:چه لباسی می خوای بخری؟
لیان:خودمم نمیدونم
کوک:خودت شبیه جوجه ای پس یه لباس بخر که شبیه جوجت نکنه
لیان:مرتیکههعهه خودت جوجه ای من بزرگ شدمممم
کوک پوزخندی زد و ماشینو تو پارکینگ پارک کرد
به سمت مال راه افتادیم که دستمو گرفت
کوک:گم نشی فسقلی
زبونی بیرون آوردم براش و شروع کردم به نگاه کردن لباسا
رفتیم تو یه فروشگاه
که یه لباس چشمو گرفت
کوک:حتی فکرشم نکن که بزارم اونو بپوشی
لیان:هنوز شوهر واقعیم نشدی مستر جئون
و رفتم لباسرو برداشتم و پرو کردم امدم بیرون گفتم
لیان:خوبه
(میو کوک)
وای پسر این دختر خیلی زیباست نمی تونم چشم ازش بردارم
کوک:کل مهمونی باید کنار خودم باشی
لیان:پرووووو
رفتم لباسو براش حساب کردم رفتیم کفشم برای این فسقلی خریدیم که گفت
لیان:گشنمهههه
کوک:باشه جوجه بریم غدا بخوریم
رفتیم تو یه رستوران‌ غذا سفارش دادیم و شروع کردم خ.ردن که.......
دیدگاه ها (۰)

my man part:5(ویو لیان)بلند شدیم و رفتیم تو ماشین تو ماشین ه...

my man part:4(ویو لیان)نگاهی بهش کردم که گوشمو نوازش کرد که ...

my manpart:3(ویو کوک)با پدرم سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت ...

پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط