{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست

آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست

عشق را لای در و دیوار پنهان کرده ای
باغ گل را پشت مشتی خار پنهان کرده ای
.
ای لبانت کار دست نازنینان بهشت
راز بگشا،از چه رو رخسار پنهان کرده ای؟
.
آسمان تار است،می گویند امشب ماه را
پشت آن پیراهن گلدار پنهان کرده ای
.
صد غزل از من بگیر و یک نظر بر من ببخش
آن چه را در لحظه ی دیدار پنهان کرده ای
.
آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست
وای از این دارو که از بیمار پنهان کرده ای....
.
روزگار ای روزگار آن روزی نایاب را
در کدامین حجره ی بازار پنهان کرده ای؟


ناصر حامدی
دیدگاه ها (۰)

📖دل تاریکی📝معرفی کتاب سرنوشت. سرنوشت من! آخ که زندگی چه بیمز...

😂👌

😂😂

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

پارت ۷هر سه به سمت یک میز رفتند و نشستند، با اینکه کاکاشی هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط